اگر ریا نشود چون امکان دیگری برای اطلاع رسانی ندارم از این وبلاگ که می دانم خوانندگانی از دانشویانم دارد استفاده کنم و نکته ای به دانشجویان عزیزم بگویم.آنهایی که هفته گذشته نیامدند با اجازه غیبت می خورند چون استاد دیگری جایگزین من در کلاس حضور داشت.این هفته هم کلاس تشکیل می شود و آقای مهندس مقدم این جلسه در کلاس حضور خواهند داشت. خواهش می کنم سقف سه جلسه غیبت در طول یک ترم را همیشه در ذهن داشته باشید.راستی ساعت به وقت محلی اینحا ۱۰:۳۲ دقیقه شب است.
چند روز قبل از طریق دوستانم متوجه شدم جناب صدوق مدیر کل قبلی محیط زیست استان تهران به عنوان معاون محیط زیست طبیعی جناب محمدی زاده رییس جدید سازمان محیط زیست که از قضا از همکاران قبلی و خوب ما در شهرداری تهران هم محسوب می شدند انتخاب شده اند.خبر خوبی است.قبلا در مورد شایعه انتخاب ایشان به عنوان رییس سازمان محیط زیست در جایی نوشته بودم:
"همین حد بگویم اگر معجزه صدوق اتفاق بیفتد در کار کردن ایشان با آقای ریس جمهور، سه ماه اول ریاستش یا وی از دست رییس جمهوری سکته می کنند یا آقای رییس جمهور از دست ایشان!
"
الان هم که ایشان معاون معاون رییس جمهوری در محیط زیست طبیعی شده اند امیدوارم آن میزان سختی که به عنوان نفر اول برایشان پیش بینی کرده بودم حالا به عنوان نفر دوم برایشان آنقدر سخت نباشد. از جناب محمدی زاده هم می خواهم کمتر دوست عزیز ما را با استرس و فشار مواجه کنند.کمتر در هیئت دولت و لابی های پس از جلسات با وزراء محترم قول زمین در مناطق حفاظت شده و یا موافقت با ایجاد پالایشگاه و پتروشیمی و دهها صنعت مخرب بدون مطالعه را بدهند....! اگر هم این قولها را خدای نکرده دادند از الان بگویم روی همکاری جناب دکتر صدوق حساب نکنند....! از ما گفتن بود، خود دانید....!
در وبلاگ گوزن زرد نویسنده اقدام بامزه ای کرده و در آخرین مطلب خویش سایت babyanimalz را معرفی کرده اند که دیدنش را حتما توصیه می کنم.وقتی تصاویر این سایت را می دیدم با خودم فکر می کردم چرا بعضی از انسانها آنقدر مغرور و خودخواه هستند که برای آن دسته از موجوداتی که به قول خانم واعظ جوادی آملی رییس سابق سازمان محیط زیست خداوند از برهان لطف خویش به آنها حیات بخشیده هیچ ارزشی قائل نیستند و آنها را به خاک و خون می کشند.این موجودات می توانند انسانهای بیگناهی باشند که با دکترین کنترل انرژی در جهان به خاک و خون کشیده می شوند، می توانند درختهای منطقه حفاظت شده دنا و هزاران نقطه دیگر باشند و می توانند حیات وحش غنی و مهربان کشورمان باشند و یا می توانند حیواناتی باشند که می خواهیم از پوست آنها برای خود مایه مباهات بسازیم .هر چه هست جانی است که ستانده می شود.یک پای ماجرا انسانهایی آزمند و به قول جناب درویش انسانهای زیان کار هستند و یک پای دیگر پروردگاری بخشنده و صبور است. به نظر شما این معادله نا برابر تا کی ادامه می یابد؟ چگونه می شود که برخی مواقع انسان از اشرف مخلوقات بودن به این درجه از تنزل سوق پیدا می کند و در درون خویش البته به آن فخر هم می ورزد؟
لطفا به این چند تصویر نگاه کنید.آیا جنگ و نابودی و تخریب زمین را می پسندیم یا دلنوازی یک نگاه به یک شاهکار خلقت و شادی و آرامش کودکان کره خاکی را؟!
همیشه نیمه دوم سال که می رسد بحث افزایش آلودگی هوا هم تقریبا به اصطلاح روی بورس می افتد و با آمدن بهار دوباره از بورس خارج می شود تا نیمه دوم سال بعد....! حداقل از سال ۷۹ که به طور کامل در زمینه آلودگی هوای تهران و اقدامات و برنامه های مقابله با آن هستم شخصا این اتفاق را ملاحظه نموده ام.متاسفانه دیگر آلودگی هوا تبدیل به سوژه عادی و ابتدایی شده که افکار عمومی و مسئولین تصمیم گیر هم به نوعی در برابر آن واکسینه شده اند و آنقدر به موضوع پیش پا افتاده تبدیل شده که حتی ایجاد حساسیت هم دردی را چاره نمی کند.شخصا اعتقاد دارم ۹۰٪چاره کاهش آلودگی هوا در اختیار مسئولین و تصمیم گیرندگان ارشد دولتی است و فقط ۱۰٪ آن به مردم بر می گردد.با حرف و شعار و اقدامات سمبلیک نمی توان کیفیت هوای پایتخت را بهبود داد.همه می دانیم بیش از ۸۰ ٪ آلودگی هوای موجود تهران به منابع متحرک و دو واژه تکراری و کسل کننده خودرو و سوخت بر می گردد.شهروندان تا چه میزانی در تولید سوخت و خودرو نقش دارند؟ آیا نقش ایشان فقط شعار مصرف کمتر است؟! یا شاید هم عدم استفاده از وسیله نقلیه شخصی است؟! شاید هم انتظار داریم به جای خودروی شخصی و مصرف سوخت و به تبع آن ایجاد آلودگی هوا از حمل و نقل عمومی استفاده کنند؟! آیا نقش شهروندان در همین حد است؟! پس ما شهروندان چکار باید بکنیم تا هوای سالم برای تنفس برای خود و فرزندانمان داشته باشیم؟ اصلا بیایید محورهای مهم کاهش آلودگی هوای پایتخت را با هم مرور کنیم ببینیم نقش ما شهروندان در آن چقدر است:
۱-تولید خودروهای نو و استاندارد
نقش شهروندان: همین حد نقش داریم که در حد توان مالی خودمان فقط چند خودروی مشخص را می توانیم از چندین ماه قبل پیش خرید کنیم و هنگام تحویل ۴۸ ساعت دوندگی کنیم تا به ما خودروی با استاندارد آلایندگی یورو۲ تحویل دهند که از رادیو تلویزیون شنیده ایم این استاندارد را هم شرکتی به نام بازرسی کیفیت استاندارد خودرو که ۱۰۰٪ سهام آن مربوط به خانواده خودروسازان است به نیابت از سازمان فخیمه محیط زیست تایید می کند. از چیزهایی مثل کنیستر و کیفیت باک بنزین و...که همگی تاثیر مستقیم در ایجاد آلودگی هوا دارند و بعضی از شرکتها به دلخواه خودشان سالیان سال است بی خیال آن شده اند هم یه چیزهایی شنیده ایم!!!! حالا بحث گارانتی و خدمات پس از فروش و ... را بگذریم نقش مبدلهای کاتالیستی که بعد از ۳ سال تخریب می شوند و باعث می شوند یک خودروی ۳ ساله استاندارد قبلی تا ۱۰ برابر آلودگی بیشتری تولید کنند هم بماند که حتی یک تعمیرگاه خدمات پس از فروش از این قطعه به عنوان لوازم یدکی ندارد.پس نقش ما شهروندان در این محور در حد صفر است!
۲- از رده خارج کردن خودرهای فرسوده
نقش شهروندان: ثبت نام در سایت خودروهای فرسوده و ماهها انتظار تا اینکه خودروی ۳۰ سال به بالا را از رده خارج کنند و بعد به جای آن خودتان می دانید چه خودرویی با چه میزان مصرف سوخت می دهند.تازه اگر مثل حدود۱۰۰۰ نفر راننده نگون بخت تاکسی نباشیم که خودروشان را هم اسقاط کرده اند و لی به دلیل لجبازی بعضی ها ماههاست که بدون خودرو در خیابانها قدم می زنند و استراحت می کنند.وقتی ما شهروندان با ماشینهای ۳۰-۲۰ ساله به راحتی همه جا می رویم. حق بیمه کمتری هم می پردازیم، سهمیه سوخت مان هم مشکلی ندارد و بدون ترس از تصادف و خسارت در شهر بزرگ تهران رانندگی می کنیم چرا باید نگران سوار شدن خودروی فرسوده باشیم.حتما برای ما صرفه اقتصادی دارد که حاضر نیستیم از آن دل بکنیم.هر وقت نگهداشتن یه ماشین سن بالا که مصرف سوخت ارزان بالا و آلودگی بیشتر هوا را هم به ارمغان می آورد با تصویب قوانین محکم،سخت گیرانه و دارای قابلیت اجرا به صرفه نبود حتما یه فکری برای خودمان می کنیم. راستی اینقدر سنگ ما را به سینه نزنید و هی نگویید که خودروهای سن بالا متعلق به قشر ضعیف جامعه است.شما مسئولین نگران خودتان باشید ما خودمان می دانیم چو فردا شود فکر فردا کنیم.عدم توانمندی خودتان را به گردن ما نیندازید.فقط با این شرط که ما را مجبور نکنید همین چند خودرویی را که سالهاست دو کارخانه قدیمی تولید می کنند بخریم.واردات خودرو را آزاد کنید آن وقت می بینید همین قشر مستضعف چه ماشینهایی با چه میزان آلایندگی و مصرف سوخت را می توانند سوار شوند...خب حالا به نظر شما نقش ما چقدر است؟!
۳- مدیریت ترافیک
نقش شهروندان: وقتی حدود ۱۸-۱۷ سازمان و ارگان می خواهید ترافیک شهر را مدیریت کنید خدا وکیلی چه انتظاری از ما شهروندان دارید؟ یکی چراغ هوشمند راه می اندازه اون یکی به خاطر رد شدن خودروی اسکورت دبیر سوم سفارت ونزوئلا تمام چراغهای مسیرش را با دست سبز می کند..یکی امروز اسفالت می کنه اون یکی فردا برای لوله کشی برق حفاری می کنه ۲ هفته دیگه که دوباره اسفالت می شه برای حفاری گاز مجددا حفاری می کنید...باز هم بگم......؟ بگم.....؟ آیا در این بخش هم نقشی برای ما شهروندان قائل هستید....؟
۴-حمل و نقل عمومی:
نقش شهروندان: خدا وکیلی شما هر وقت مترو راه انداختید، خط اتوبوس تند رو راه انداختید ، اتوبوس با کلاس و شیک آوردید ما استقبال نکردیم؟ اینجا دیگه نقش شما دولتی ها بالای ۱۰۰٪ است ! هر چند که ما فقط توی روزنامه می بینیم و می خوانیم که تا می توانید عمدا یا سهوا نمی گذارید همین چها تا قطار مترو و اتوبوس را هم بیاورند.هر چی که من شهروند فکر می کنم دلیلش را بفهمم خداوکیلی از دایره درک من خارج است.مگر می شود جلوی گسترش حمل و نقل عمومی را گرفت؟ جل الخالق.....! همه دنیا می دانند که کاهش آلودگی هوا فقط و فقط با زیاد شدن حمل و نقل عمومی با کیفیت و خوب امکان پذیر است پس چرا باید چوب لای چرخ آن بگذارند؟! ما که نفهمیدیم.....فقط صبح ها کا در قطار مترو مجبور می شوم به خاط ازدحام شدید، گرمای نفس همشهریان خودم را بر روی صورتم احساس کنم اصلا حس خوبی بهم دست نمی دهد و از هر چی شعار حمل و نقل عمومی و کاهش آلودگی هوا که می شنوم یه حالتی بهم دست می دهد....! خب تا اینجا نقش ما چقدر شد؟
۵- بهبود کیفیت سوخت
نقش شهروندان: این هم مثل بالایی ۱۰۰٪ به عهده دولتی ها است.مگه ما شهروندان بنزین های عجیب و غریب وارد می کنیم؟ مگر ما شهروندان گازوییل با ۸۰۰۰ قسمت در میلیون گوگرد به خورد مینی بوسها و اتوبوسها می دهیم که در دنیا این عدد فقط ۵۰ قسمت در میلیون است؟ مگر ما شهروندان به جای افزودن تترا اتیل سرب برای خوش سوزی بنزین به آن MTBE مي زنيم كه همه جاي دنیا داره از بنزين حذف مي شه چون مشكوك به سرطانزايي است؟ باز هم بگم.....؟ بگم....؟ تا اینجای کار نقش ما هنوز تک رقمی است درسته؟
۶-معاينه فني خودرو
نقش شهروندان: خب حتما انتظار داريد در اين محور ما شهروندان خودمان را ۱۰۰٪ مقصر اعلام كنيم اما اشتباه فرموديد.باز هم شما مقصريد و نقش ما شهروندان حداكثر ۱۰٪ است.. ما دلمان نمي خواهد براي خودمان درد سر درست كنيم و با رفتن به معاينه فني با اين ماشينها و اين بنزين هزار تا عيب ماشينمان را در بياورند و كلي ما را به خرج بيندازند.اصلا وقتي كسي به ما نمي گه بالاي چشمتان ابروست چرا بايد خودمان را به زحمت بيندازيم...سالي يكي دو بار آنهم در مواقع افزايش شديد آلودگي هوا ، شوي راديو تلويزيوني مي گذاريد و ضرب الاجل تعیين مي كنيد تا فلان تاريخ اگه معاينه نگيريد فلان و بهمان مي كنيد.ما هم نمي گيريم و هيچ اتفاقي هم نمي افتد...وقتي ما اينقدر راحت مي توانيم قانون مصوب مجلس را انجام ندهيم و كسي چيزي به ما نگويد خدايي حتي شهروندان ممالك مترقي هم جاي ما بودند اين كارها را انجام مي دادند؟ تازه شايد هم خواستيد قانون را اجرا كنيد با يك برگ جريمه كه ۷ چوب بيشتر خرج نداره و ما به قول رييس پليس راهنمايي تهران آن را دور سر خود و خانواده براي رفع بلا مي چرخانيم و تازه پرداخت هم نمي كنيم مشكل رفع مي شود.هر وقت هم مي خواهيم ماشينمان را بفروشيم كه شما زرنگي كرده ايد و آنجا يقه ما را مي گيريد آدمهاي محترمي به نام حل اختلاف وجود دارند كه جريمه ۲ ميليوني را به ۲۰۰ هزار تومان كاهش مي دهند و بحث دماغ سوخته و... را هم كه بگذريم.باز هم ما مقصريم؟ باز هم از ما شهروندان شریف تهرانی مایه می گذارید...؟!
۷-آموزش
نقش شهروندان: اين كه ديگه خدايي خنده دار است! برويد تحقيق كنيد كشورهاي پيشرفته كه شايد عمر باكلاسي و فرهنگ در بعضي از آنها به ۱۰۰ سال هم نمي رسد آيا اول آموزش ديده اند و بعد با فرهنگ شده اند ؟ من فكر مي كنم اول مشكلات را شناسايي كرده اند، قوانين وضع كرده اند و بعدش آنها را به بهترين نحو اجرا كرده اند.آن وقت شهروندان به دو دسته تقسيم شدند.يا قوانين و مقررات زندگي در آن كشورها را بلافاصله پذيرفتند و به مرور در ذهن خود و نسلهاي بعدي نهادينه كردند كه مشكلي با اين گروه نبود.گروه بعدي كساني بودند كه اجراي اين قوانين برايشان سخت بود.اين گروه چند بار چنان نقره داغ شدند كه حتي خواب بي قانوني را هم جرئت نداشتند ببينند.مثلا آنها پذيرفتند كه اگر بخواهند يك خودرو را با عمر بيشتر از ۵ سال نگهداري كنند بايستي هزينه نگهداري آن را ( اعم از بيمه، عوارض و...) كه بسيار بيشتر از يك خودروي نو باكيفيت است بپردازند.عقل سليم هم حكم مي كند اين كار را نكنند.در نتيجه اين شهروندان بلافاصله خودروي خود را اسقاط مي كنند و مي شوند شهروند با شخصيتي كه با خودروي فرسوده تردد نمي كنند.به همين راحتي....يا مثلا با همان خودروي نو وقتي مي بينند اگر بخواهند وارد محدوده مركزي شهر شوند بايستي نصف حقوق يك ماه خود را بپردازند چنان با شخصيت مي شوند و با اتوبوس و مترو تردد مي كنند كه نگو و نپرس....يا همان شهروند با كلاس اروپايي اگر در بزرگراه ويراژ داد و منجر به تصادف شد وقتي ۶ ماه اجازه رانندگي نداشت و حقوق ۳ ماه خود را جريمه پرداخت نمود آنقدر مودب مي شود كه ۱۰۰ نسل بعدي اش هم جرئت نمي كند به حقوق ساير شهروندان تعدي كند. در نهايت اينگونه شهروندان براي ما شهروندان تهراني الگو مي شوند!!!! پس این وسط نقش ما در این محور چند هزارم درصد می شود؟!
۸-پايش مستمر آلودگي هوا
نقش شهروندان: در پايتخت ما يك شركت كوچك ۴۰ نفري به نام شركت كنترل كيفيت هوا وجود دارد كه آبروي شهر ما محسوب ميشود. با ۱۲-۱۰ ايستگاه خودش و ۶-۵ ايستگاه محيط زيست هر روز آلودگي هوا را اندازه مي گيرند و يه اخباري هم به شهروندان مي دهند.حالا اين ايستگاهها تعدادشان كافيه يا نه جاي بحث زيادي وجود داره اما وقتي با همين شرايط محدود شرايط هشدار و اضطرار اعلام مي كنند واقعا تشكيل كميته هماهنگي مواقع اضطراري آلودگي هوا در استانداري و واكنش مقامات بهداشتي و... خودش مثنوي هفتاد من مي شود كه از حوصله اين نوشتار خارج است.ما شهروندان نقشمان همين است كه وقتي شرايط هشدار يا اضطرار اعلام شد يا بايد ماسك بزنيم يا بمانيم در منزل كه شايد نسيمي و بادي ما را نجات دهد!! کار دیگه ای که در این شرایط از ما انتظار ندارید...؟!
۹-كاهش آلودگي صنايع
نقش شهروندان:ما چه نقشي در توليد هزاران تن آلودگي از دود كش كارخانه هاي سيمان، پالايشگاهها و نيروگاههاي فرسوده اطراف تهران داريم؟ صدها هزار واحد صنعتي كه با زيركي وزارت صنايع، نقش آنها در ايجاد آلودگي هوا فراموش شده و خودروها را سيبل كرده اند چه ربطي به ما دارند؟ تازه در همان شرايط اضطراري هم كه دستور مي دهيد كارخانجات را تعطيل كنند بزرگترين شركت خودروسازي به حرفتان گوش نمي دهد و هزاران كارخانه ديگر هم همينطور...آن وقت نقش ما شهروندان محترم تهراني چيست؟!!
اما حرف آخر:
هوای آلوده ، پیر و جوان، وکیل و وزیر، دکتر و مهندس، فقیر و غنی نمی شناسد.با توپ زمین دیگران انداختن مشکل رفع نمی شود.نیاز به عزم ملی و همگانی به معنای واقعی داریم.همه باید دست به دست هم دهند.از مجلس تا دولت و شهرداری تا پلیس راهنمایی و رانندگی و شهروندان همه با هم در قالب یک برنامه مشخص مدت دار تصویب شده ای که محل تامین بودجه آنهم تعیین شده است می توانیم هوای تنفسی شهرمان را بهبود بخشیم.پس چرا نمی خواهیم؟ چرا نمی توانیم؟
دیدن این تصویر بعد از چندین سال حس بسیار زیبایی بهم داد.درس مربوط به این تصویر و همینطور خود عکس را عاشقانه دوست داشتم.می توانم بگویم آن سالها کل این داستان زیبا را حفظ بودم.از خانم هلیا رهبری به خاط فرستادن رایانامه محتوی عکسهای خاطرات دوران مدرسه و از جمله این عکس تشکر می کنم.

خواندن جمله هاي زير چه احساسي به شما مي دهند؟
"هميشه حق با مشتري است"
"ضمن عذرخواهي به خاطر...به اطلاع مي رساند...."
"متاسفانه به دليل....مراسم...با ... تاخير در تاريخ ...ساعت... در همان مكان برگزار خواهد شد"
" از اينكه به دليل عمليات عمراني ...دچار زحمت مي شويد از شما صميمانه عذرخواهي مي كنيم"
و بالاخره مهمترين عبارتي كه با روي كار آمدن جناب آقاي دكتر قاليباف، ديدن آن در پروژه هاي مهم شهرداري تهران برايمان واقعا ديگر عادي شده است.عبارتي كه قبلا در حد رويا بود:
".....روز مانده به افتتاح پروژه...."
اين گونه جملات آنقدر به آدم، اميد و آرامش مي دهند كه وصف ناشدني است. شهروند از اينكه مي بيند مديران شهري براي شهروندان و شهر ارزش قائل بوده و به طور شفاف با آنها سخن مي گويند از اينكه خود را شهروند تهراني قلمداد كند حتما افتخار مي كند. اما مهمترين دليل از نوشتن اين جملات به اقدام ارزشمند دوستان عزيزمان در فرهنگسراي رسانه بر مي گردد كه نخستين جشنواره وبلاگ نويسي كاركنان شهرداري را برگزار كرده بودند.مي توانم حدس بزنم حتما مشكلات بسيار خاصي وجود داشته اختتاميه اين برنامه را كه از قبل عيد سعيد فطر اعلام شده بود به تاخير انداخته اند اما حتما اين انتظار معقولي بود كه دوستان عزيز ما در حد يك جمله اطلاع رساني مي كردند و اعلام تاخير مي كردند.شفافيت در كارها بسيار پسنديده است مخصوصا كه از سوي تيم جوان،پر نشاط و شفاف سازمان فرهنگي هنري با مسئوليت برادر خوب و پرتلاشمان جناب شوشتري باشد. از ما هم انشاءا... دلگير نخواهند شد به خاطر صراحت لهجه و انتقاد دوستانه كه چون درون خانواده است حتما به آن عكس العمل مناسب هم نشان خواهند داد...شاد باشيد
یادش بخیر چه روزهایی داشتیم.چند روز مانده به مهر آنقدر شور و شوق خرید لوازم مدرسه و کیف و کفش داشتیم که بعضی وقتها تا صبح چندین بار از خواب می پریدیم.روز اول مهر با لباس نو می رفتیم مدرسه و با دوستهایی که چند ماه از آنها بی خبر بودیم چقدر سروکله می زدیم.اینهمه وسایل ارتباطی و... که نبود.مقطع راهنمایی مسیر مدرسه آنقدر پرت و دور بود که حدود نیم ساعت در همین شهر تهران با پای پیاده می رفتیم.

چه زمستانهایی که هوا هنوز روشن نشده بود راه می افتادیم تا سر صف به موقع برسیم.یادش بخیر....اما این روزها همه دنبال مدرسه آنچنانی با قیمتهای وحشتناک اند.بچه ها الزاما باید سرویس داشته باشند و... عجب روزگاری شده است....چند روزی است که من هم دارم تلاش می کنم حداقل ایمنی را برای سرویسهای مدرسه در حوزه کاری خودم فراهم کنم.متاسفانه ماشینهای مدل پایین و غیر ایمن با رانندگانی که عمدتا صلاحیت اخلاقی همراهی فرزندان ما را در مسیر مدرسه و خانه ندارند تبدیل به معضلی شده اند.چه اتفاقات اخلاقی که نمی افتد و هیچ کس هم از آن خبردار نمی شود....راه حل چیست؟ انتخاب تاکسی رسمی و قانونی به عنوان سرویس مدرسه حداقل خواسته ما می تواند باشد.اما خواسته معقول آن است که خودروهای مخصوص جابجایی بچه ها بایستی وارد شود.رانندگان مخصوصی از آزمونهای اخلاقی و صلاحیتی عبور کنند تا صلاحیت آموزش غیر مستقیم فرزند ما را در درون خودروی خویش داشته باشند.امروز در جلسه شورای شهر تهران هم حضور داشتم که اخبار و... مربوط به آن را اینجاِ ،اینجا و حاشیه های آن رااینجا ببینید.البته رییس انجمن اولیا و مربیان تهران هم گفته اند: مدیران مدارس حق عقد قرارداد با سرویسهای بدون معاینه فنی را ندارند و مدیرعامل تاکسیرانی هم گفته اند:تاکسیهای مدل 83 به بالا مجوز سرویس مدارس را دریافت می کنند. تا یک هفته دیگر خواهیم گفت چقدر از حرفها و ایده ها و تئوریهای ما نتیجه داده است!
خبر احتمال مرگ 245 هزار ایرانی در اثر آنفلوانزای خوکی را خواندم.پنج شنبه هم جلسه ای به عنوان نماینده حوزه معاونت حمل و نقل و ترافیک شهرداری با مسئولین وزارت بهداشت داشتیم.به هر حال نمی توان پنهان کرد که نگرانی در مورد آنفلوانزای نوع A بسيار جدي است.اين نگراني هم ابعاد جهاني دارد و همانند مشكل آب آشاميدني چيزي نيست كه نهيب بزنيم و بگوييم كسي حق ندارد در اين مورد حرف بزند. آنگونه كه در جلسه مطرح شد ۲ سال با اين ويروسها بايد سر كنيم كه حدود ۸ پيك يا نقطه اوج دارد و ما در ايران در پيك اول هستيم.همچنين گفته شد خاصيت نوتركيبي با آنفلوانزاي فصلي و آنفلوانزاي پرندگان كه موجب مرگ ۷۰ درصدي مي شود از ديگر خصوصيات وحشتناك اين ويروس مي باشد.موضوعات مختلفي هم در مورد مترو و اتوبوسراني و نحوه پيشگيري از اشاعه اين ويروس در قطارها، ايستگاههاي مترو، اتوبوس و تاكسي ها به عنوان حمل و نقل عمومي مطرح شد كه يكشنبه فردا هم با حضور در محل مترو از نزديك ادامه خواهيم داد.به هر حال وظيفه وزارت بهداشت است كه دستورالعمل فني و قابل اجرا براي بخش حمل و نقل عمومي ارائه دهد.آنگونه كه در جلسه گفته شد شعار: "كاهش آلام، كاهش مرگ و مير" سرلوحه وزارت بهداشت در ۶ ماهه دوم امسال در كشور در بحث مقابله با ويروس فوق مي باشد.البته كميته ملي با عنوان مقابله با جهانگيري (پاندمي) هم در سطح رياست جمهوري تشكيل شده كه اميدوارم با كمترين خسارت ممكن بتواند كار خود را انجام دهد.آنچه كه در جلسه مطرح شد تاكيد بسيار زياد بر آموزش و پيشگيري به اضافه استفاده از دستمال كاغذي به هنگام عطسه بود كه ظاهرا به عنوان تنها راهكار مقابله با ويروس مذكور در نظر گرفته شده است.

لطفا مراقب خانم هاي باردار، كودكان زير ۱۲ سال و افراد مسن بالاي ۶۵ سال هم باشيد.لطفا به بهداشت شخصي اهميت بيشتري بدهيد.لطفا به محض آنكه احساس سرماخوردگي داشتيد در منزل بمانيد تا خوب شويد.لطفا به هنگام سرفه دستمال جلوي دهان خود بگيريد.تا مي توانيد از حضور در مجامع عمومي متراكم و فشرده خودداري كنيد....لطفا اگر حج تمتع انجام شد گناهش را به گردن من بیندازید و از مصافحه با حجاج عزیز خودداری کنید.لطفا تا می توانید همدیگر را نبوسید.....! ضمنا خواندن این مطلب را از سایت پزشکان بدون مرز را از دست ندهید....
کاملا بی ربط: خداوکیلی حیف است این مصاحبه با حال با یکی از کارکنان کهریزک را در وبلاگ فرورتیش رضوانیه از دست بدهید...!!!
سلامت باشيد....
امروز در جلسه شورای سیاست گذاری صدای شهر حضور داشتم.موضوعی را مطرح کردم که به نظرم مورد توجه هم قرار گرفت و به زودی اجرایی هم خواهد شد.پیشنهاد دادم مجری راديو صداي شهر ، تخلفاتی مثل پارک دوبله، توقف مطلقا ممنوع، دور زدن ممنوع، تجاوز به حریم پیاده، ویراژ دادن و...که تاثیر آنی بر ترافیک شهر دارد را از طریق دوربین های سطح شهر به صورت زنده در رادیو تهران گزارش نموده و با فرد متخلف صحبت کند.مثلا به صورت زنده بگوید:
"شهروندی که خودروی ... به شماره...رنگ... سوار شدی الان ساعت ... است و شما در مسیر...هستید.می توانم خواهش کنم این تخلف را انجام ندهید!!! بله ما شما را می بینیم.راستی مثلا گلگیر سمت ... هم که احتمالا تصادف کردی. خانواده محترم هم در ماشین هستند که خدمتشان سلام عرض می کنم.این کوچولو که سرش را از شیشه بیرون آورده اسمش چیه......؟ " يه خواهش مي تونم از شما داشته باشم؟ لطفا ديگر روي خط عابر پياده توقف نكنيد!! "
البته در جلسه اين موضوع هم مطرح شد که ما ایرانی ها به دیده شدن خیلی حساسیم.شاید این روش به مرور بتواند در بهبود فرهنگ ترافیکی و رانندگی ما شهروندان تهرانی تاثیر بگذارد. به هر حال از چند روز آيندا اين متد اطلاع رساني در برنامه هاي هم نيم ساعت ۵ دقيقه صداي شهر شروع به پخش خواهد شد.
بدون ربط: امروز بسیار تشنه ام چون دچار یک اشتباه شدم و برای اولین بار در عمرم، کله پاچه مفصلی به عنوان سحری خوردم.البته من ۸-۷ بار در طول سال از این غذای لذیذ استفاده می کنم اما در ماه رمضان هیچ وقت سابقه نداشته به عنوان سحری بخورم. تشنگي ناشي از آبگوشت مغز و... حسابي ما را غافلگير كرد.....البته دوستان محیط زیستی مخالف گوشت خواری نيز حتما مرا خواهند بخشید.واقعا نمی شود از خیرش گذشت....
بعدا اضافه شد: خواندن این شعر زیبا از شاعر جانباز آقای محمد حسین جعفریان را از دست ندهید.چقدر سوزناک و عمیق احساس خویش و ولقعیتهای جامعه را منعکس کرده اند.
با مصوبه کمیسیون سلامت شهرداری تهران و با ابتکار و درایت دوست خوبم محمد هادی حیدرزاده مشاور محترم شهردار تهران، امروز نخستین جلسه کمیته هماهنگی مدیریت کیفیت هوای تهران تشکیل شد.شهر محل زندگی شهروندان است و قاعدتا ما به عنوان شهرداری نباید دست روی دست بگذاریم تا ببینیم دیگران برای شهر ما چه می کنند.باید دست روی زانوی خود بگذاریم و از مختصر بضاعت درون سازمانی استفاده کنیم تا شاید بتوانیم نقشی در بهبود کیفیت هوای شهرمان داشته باشیم.قانون و حاکمیت، وظیفه حفظ محیط زیست و به طور مشخص بهبود کیفیت هوا را به عهده سازمان محیط زیست و نهادهای حاکمیتی گذاشته و جالب است هر جا صحبتی از شهرداری قرار بوده باشد از کلمه وزارت کشور(شهرداریها) استفاده شده است. اما بحثهایی مثل مدیریت ترافیک، حمل و نقل عمومی، معاینه فنی خودروها، پایش کیفیت هوا در برنامه جامع کاهش آلودگی هوا بر عهده ما گذاشته شده است و در حقیقت آش کشک خاله است! جلسه بسیار خوبی داشتیم که تصمیم های خوبی هم در آن گرفته شد.چون خبرنگار سایت تهران سما در جلسه حضور داشت و توضیحات جلسه را روز جمعه منتشر خواهد کرد من از پرداختن به ماوقع و اظهار نظرها خودداری می کنم. البته گزارش تصویری آن را می توان اینجا دید.امیدوارم بتوانیم قدمی هر چند کوچک برای بهبود کیفیت هوای تنفسی شهروندانمان برداریم.
بدون ربط: دیدن تصاویر یک زوج جوان در دامن طبیعت را از دست ندهید...
بعدا" اضافه شد: اخبار تشکیل این کمیته و صحبتهای مطرح شده را اینجا و اینجا می توان دید.البته دوستان سایت رجانیوز هم حسابی هل شده و از مطالب من اینگونه برداشت کرده اند.! یک مطلب تقریبا مشابه همین بحثها را هم در سایت فردا نیوز، اینجا می توان دید و در نهایت مطلب " وقتي سازمان محيط زيست خواب است؛شهرداری كميته مدیریت کیفیت هوا تشكيل داد!" را اینجا ببینید.
این خبر را امروز در رسانه ها دیدم.استاد دکتر شفیعی کدکنی شاعر محبوب و ارزشمند زبان پارسی برای همیشه از ایران مهاجرت نمودند. به قول یکی از عزیزان، شاید مسافران پنجشنبه شب فرودگاه بینالمللی امام نميدانستند آوازخوان «کوچه باغهای نیشابور» برای اینکه دیگر طاقت خیلی چیزها را نداشت مجبور شد اسباب اثاثیهاش را جمع کند و به رفتنی تن بدهد که یک عمر از آن گریزان بود.
دو بیت شعر معروف استاد که شناسنامه وبلاگ آوای سبز هم می باشد شاید بیش از ۱۸ سال است ورد زبان و چراغ راهم است. چند ماه قبل بود که در دفتر یکی از دوستان وقتی انتظار پایان جلسه اش را می کشیدم این شاعر عزیز از اتاق بیرون آمد و من افتخار چند دقیقه گوش دادن به جملات ارزشمند ایشان را داشتم.
حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کاسوده میان دشت شب خفته است
دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است
صمیمانه برای ایشان بهترین ها را آرزو می کنم.غم غربت برای شاعری مثل شفیعی کدکنی چگونه خواهد گذشت؟ مرد دریا دل شعر پارسی را چه شد؟!!! او چرا رفت.........؟
«به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم
«سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کوير وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفهها، به باران، / برسان سلام ما را»
یک مطلب دیگر: متاسفانه با خبر شدم پدر بزرگوار جناب محمد درویش به رحمت ایزدی پیوسته اند.به دوست سبز اندیش و بزرگوارم جناب درویش صمیمانه تسلیت می گویم.
از حدود ۲۰ روز قبل اطلاع رسانی مفصلی را در طول خیابان ولیعصر انجام دادیم که از ۲۳ مرداد این خیابان یکطرفه می شود. بعدش هم چند روزی به تاخیر افتاد و از دوشنبه این کار انجام شد.در سمت جدیدم به عنوان مدير كل روابط عمومي اولین کار حرفه ای و سختی بود که تحت عنوان پروژه جامع اطلاع رسانی بایستی انجام می داديم. انجام مفصل تبلیغات محیطی، چاپ و توزيع انواع بوشورهاي راهنماي مسيرهاي جايگزين ، هماهنگی و پاسخگویی دقیق و مسئولانه به رسانه های گروهی، تولید پی در پی خبرهای مرتبط و ارسال به رسانه ها،حضور میدانی در محدوده شبکه درگیر با یکرفه شدن این خیابان و به تبع آن پیدا کردن مشکلاتی که با نصب بنر های اطلاع رسانی حل می شدند و... از جمله کارهایی بود که انصافا انرژی زیادی از ما گرفت.امیدوارم این طرح که در راستای تقویت حمل و نقل عمومی و حفظ اصالت خیابان تاریخی و سبز ولیعصر انجام می شود بتواند چند روز تبعات منفی طبیعی قابل پیش بینی را پشت سر گذاشته و پس از آن سایر ایده های خوب از جمله احداث خطوط پر سرعت، ايجاد پياده راههاي مناسب و در مجموع ساختن خياباني خلوت كه شهروندان همانند بسياري از خيابانهاي مهم دنيا مثل شانزليزه در پاريس با فراغ خاطر در آن قدم بزنند و دور از آلودگي ها و ترافيك سنگين با آرامش لحظاتي را كنار هم طي كنند در اين خيابان اجرايي شود. روزي را در اين خيابان مي بينم كه كسبه و اهالي شهر در اين خيابان رونق و آرامش را كنار هم مي بينند.آن روز اصلا دور نيست.كمي فقط تحمل داشته باشيم....من از برخي دوستان محيط زيستي هم گله مندم كه به صف منتقدان اين طرح رفته اند.مگر شهر جاي جولان دادن خودروهاي رنگارنگ است؟ آيا شهر محل زندگي انسانهاست؟ آيا خودروها را براي خدمت به انسان توليد مي كنيم يا انسانها را مجبور مي كنيم كه خودروها و دهها تبعات منفي آن را بپذيرند و تحمل كنند؟ مگر چقدر بايد خيابان بسازيم كه روزي ۱۳۰۰ خودروي جديد شماره شده در تهران را در خود جاي دهد. روزانه فقط طول خودروهاي نو وارد شده به تهران حدود ۵ كيلومتر است. واقعا به كجا مي رويم؟ ما بيش از حد تنبل شده ايم و براي هر كاري انتظار داريم در خودروي شخصي بنشينيم .تا چند وقت ديگر تهران به معناي واقعي به پاركينگ بزرگ تبديل خواهد شد پس بايد سختي هاي اين قبيل كارها را تحمل كنيم و به شجاعت و شهامت كساني كه حاضر شدند خود را در اين آزمون بزرگ وارد كنند آفرين بگوييم.آنهايي كه در آستانه انتخابات و يا هر زمان ديگري كه نياز به همراهي مردم و رسانه ها دارند كارهاي سطحي و عوام فريبانه انجام مي دهند در حقيقت دوست مردم نيستند.پزشك جراحي كه به خاطر بهبود ما و جلوگيري از رشد يك غده سرطاني با تيغ جراحي بدن ما را مي شكافد و منجر به خونريزي و بيهوشي و چندين روز بيمارستان و تحمل درد و بخيه مي شود دوست ما محسوب مي شود اما پزشك بي سوادي كه مي داند بدن ما نياز به جراحي فوري دارد و اين كا را نمي كند و با مسكن و آرامبخش چند روزي به ما آرامش مقطعي مي دهد او حتما دوست ما نيست.لطفا دوستان خود را بشناسيم و كمكشان كنيم.
دیروز جمعه امتحان کارشناسی رسمی دادگستری داشتم.محل امتحان خیابان دماوند دانشگاه آزاد تهران مرکز طبقه چهارم اتاق ۴۱۴ بود.حدود ۲۰ نفر در یک کلاس بودیم.افراد حاضر در جلسه امتحان بین ۳۵ تا۵۵ سال سن داشتند.دختر خانم مراقبی هم با سن ۲۳ سال در کلاس بودند .ایشان به یکباره همانند شیر ژیان برآشفتند و تا می توانستند افراد حاضر در کلاس را مورد لطف قرار دادند.: "بس کنید....چقدر حرف می زنید....اسم خانمها بد در رفته...اینجا را با حموم زنونه اشتباه گرفتید...خجالت نمی کشید......"

آنقدر این حرفها دور از ادب بود که شاید همگی بهت زده شدیم.هنوز کسی پاسخی به وی نداده بود که پس از یکی دو دقیقه سکوت از جایش بلند شد و با غرور مجددا ادامه داد: "الحق که شما ایرانی ها همیشه باید چوب بالای سرتان باشه.......!"
قصد ندارم به بی ادبی یک خانم جوان به افرادی اشاره کنم که همگی حداقل از نظر سنی از او بزرگتر بودند بلکه می خواهم اشاره کنم جامعه به سمتی رفته که هر شخصی وقتی خود را در جایگاهی می بیند که می تواند امر و نهی کند شاید دیگر خیلی چیزها را رعایت نکند.در حقیقت اصول اخلاقی به شدت در جامعه در سطوح مختلف در حال تضعیف است.هوای نفس بد جوری در حال غلبه کردن است.آن خانم مراقب فقط یک سمبل بودند و اگر بیشتر دقت کنیم نمونه های بسیاری در سطوح مختلف می بینیم.حرمتها رعایت نمی شود.فرد به محض اینکه مختصر قدرتی پیدا می کند از آن برای له کردن دیگران استفاده می کند.انسانها کمتر با همدیگر مهربانی می کنند.روحیه ها عمدتا خشن شده است..جامعه نیاز به آرامش دارد.شادابی و مهربانی کردن با یکدیگر نباید فراموش شود......به راستی چرا با هم مهربان نیستیم؟!
بدون ربط:طنز معاینه فنی مینی بوسها را هم بخوانید......!
اول از همه اگه می خواهید خاطرات کودکی خود را مرور کنید لطفا اینجا را کلیک کنید!!!
اما بعد: امروز سالروز تولد یک پسر و پدر است و در حقیقت سالروز شروع دو زندگی است.. دو سال پیش ساعت ۹ صبح در بیمارستان لاله تهران خداوند موجودی نازنین را به این پدر و همسر مهربانش عطا کرد که اولین گریه های تولدش از بهترین موسیقی های دنیا هم برایشان موزون تر بود.پدر می گوید ۳-۲ دقیقه گریه های اولش چنان در ذهنش حک شده که تمام نت های آن را با جزئیات حفظ است.تولد در یکی از مجهزترین بیمارستانها٬ فراهم بودن تمام امکانات برای این کودک دو ساله٬ دربست در اختیار بودن پدر و مادر و دهها عضو دیگر خانواده برای رشد وی ویژگیهای زندگی شماره یک است.

حدود ۳۵ سال قبل هم در چنین روزی در روستای کلب کندی از توابع شهرستان هشترود آذربایجانشرقی در محلی که فاقد آب لوله کشی و برق و گاز و سایر امکانات رفاهی بود زندگی شماره دو آغاز شد. آن روز پسری در یک اتاق گلی با کمک چند زن روستایی دیگر که یکی از آنها را قابله می نامند به دنیا آمد.او فرزند دوم خانواده بود و آن پسر که نویسنده این وبلاگ است تا ۶ سالگی را از نعمت زندگی در دامن طبیعت بهره برد.چند سالی را تا چهارم ابتدایی در تبریز زندگی کرد و پس از آن تاکنون در تهران بوده است. از بدو ورود به تهران همواره در کنار درس کار در تولیدی پوشاک پدر جزء ثابت زندگی او تا سوم دبیرستان بود.یکسال همزمان با تحصیل چهارم دبیرستان به همراه برادر کوچکترش مشغول اداره مغازه طلافروشی پدر بود.شاید پدر خاطرش باشد که فقط یک ترم هزینه تحصیل دانشگاه او را پرداخت کرد و پس از آن تا زمان اخذ لیسانس همیشه کنار درس کار می کرد.همیشه مستقل بود و این احساس را دوست می داشت.پسرها ۶ ماه بعد از اخذ لیسانس فرصت دارند به خدمت سربازی بروند.پسر داستان ما تا ۵ ماه از آن را کار کرد و پس انداز کرد تا در دوران سربازی هم پولی برای خرج کردن داشته باشد و محتاج کسی نباشد.تبصره ۹ قانون بودجه سال ۱۳۷۷ در همان ماه آخر به کمکش آمد و او با پولهایی که در آن ۵ ماه ذخیره کرده بود سربازی اش را به اصطلاح خرید. بعد از ظهرها و روزهای تعطیل حدود یک ماه آموزش نظامی بهترین فرصت برای آماده شدن برای کنکور کارشناسی ارشد بود. در همان سال با رتبه ۶ در کنکور ارشد قبول شد و بالطبع باز هم کار کنار درس مونس و همدم او شد.تا ۱۹/۴/۷۹ هیچ اداری را تجربه نکرده بود و همواره کار آزاد با شرایط سخت انجام می دادکه یک نمونه آن تجهیز یک هتل در چابهار بود. خرید و فروش لوله پلی اتیلن٬ لوازم پزشکی٬ تجهیزات باغبانی٬ سفارش تانکرهای نفتی و... از دیگر کارهایی بود که به فراخور شرایط انجام می داد. از ۲۰ تیر ۷۹ تا ۳۱ فروردین۱۳۸۰به عنوان کارشناس درشرکت کنترل کیفیت هوا مشغول به کار شد که ایفای نقش در راه اندازی مرکز هماهنگی اطلاع رسانی آلودگی هوا(مهار) و جنجال رسانه ای اعلام آلوده بودن پیکان صفر کیلومتر از پیکان ۲۰ ساله که در حقیقت شروع پروژه حذف پیکان از چرخه صنعت بود و ماهها سوژه اصلی صنعت و محیط زیست بود از کارهای به یاد ماندنی آن دوران بود.از اول اردیبهشت سال ۸۰ به عنوان کارشناس به درخواست معاون وقت شهردار تهران به ستاد معاینه فنی خودرو آمد و پس از ۸ سال کسب تجربه به عنوان کارشناس٬ مدیر دو مرکز معاینه فنی٬ معاون مدیر عامل٬ مدیر برنامه ریزی٬ عضو هیئت مدیره در نهایت از تاریخ ۸ مرداد ۱۳۸۷ به عنوان مدیر عامل شرکت منصوب شد.شاید یکی از معدود مدیرانی باشد که از کار کارشناسی در یک شرکت شروع و پله به پله با فعالیت در تمام پستهای مدیریتی به بالاترین حد مدیریتی آنجا رسید.پسر داستان ما اسفند ۸۰ با یکی از همکلاسی های دوران لیسانس ازدواج کرد که ثمره آن هم یک فرشته کوچولو به نام باربد است.امروز پس داستان ما که تبدیل به مردی ۳۵ ساله شده است در تمام فراز و نشیب های زندگی اش به یک جمله اعتقاد دارد : الخیر فی ما وقع:خیر در آن است که اتفاق می افتد و شاید همین امر کمک می کند که سخت ترین شرایط زندگی را به عنوان حکمت و مشیت پروردگار متعال قلمداد کرده و از همان لحظات سخت هم لذت می برد.در کنار آن به این دو بیت دکتر شفیعی کدکنی که اولین با آقای یوسفی معلم ادبیات سال اول دبیرستانش به یادگاری برایش در کتاب فارسی نوشت عمیقا اعتقاد دارد:
حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کاسوده میان دشت شب خفته است
دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است
و امروز که مرد داستان ما این مطالب را می نویسد در دلش طوفانی برپاست.امید به آینده هیچگاه از او جدا نمی شود.همه چیز درست می شود.همه چیز خوب است.بدی وجود ندارد.انسانها همه خوبند.باید به همه خوبی کرد.زشتی و پلیدی دل را سیاه می کند......در یک جمله:
حال من بسیار خوب است.....!!
مطلب انتقاد فاطمه رجبی این بار به احمدینژاد را خواندم.بخشی که مربوط به انتقاد شدید به استفاده از بانوان در پستهای مدیریتی بود واقعا متعجبم ساخت.چطور می شود یک زن اینگونه مقام زن های کشورمان را مورد هجمه و انتقاد قرار می دهد؟ چگونه است که خانم رجبی به عنوان یک زن می تواند خود وارد گود سیاست شده و نظریه پردازی کند آنگاه از آقای رییس جمهور بخواهد هیچ زنی را وارد کابینه نکند؟ آیا مقام یک زن ایرانی را که الگویش یگانه بانوی عالم هستی یار و پشتیبان امیر المومنین (ع) و ام ابیها حضرت زهرا سلام ا... علیها است باید تا این حد پایین آورد.نگارنده نقدهای جدی به عملکرد بانوان کابینه در معاونت ریاست جمهوری( سازمان محیط زیست) داشته و دارم اما هیچ وقت این نقدها را با جنسیت افراد مرتبط نمی دانم که حتما کار ناشایست و اشتباهی است.به هر حال در قرن بیست و یکم نگاه برتری جنسیت٬ رنگ٬ نژاد و... نگاهی سرتاسر توهین آمیز به جامعه بشری است که هیچ عقل سلیمی آن را نمی پذیرد.اگر باور و اعتقاد داریم که برتری به کارکرد و نتیجه فعالیت افراد است نه شکل و قیافه انجام دهنده کار٬ اینگونه اظهار نظرهای عجیب و غریب جای تامل بسیار دارد......!
امروز حدود ۵ صبح از سفر کشور بلغارستان برگشتم. علیرغم خستگی پرواز نسبتا طولانی از حدود ۱۰ صبح سر کار آمدم.سفر خوبی بود که دور از هیاهو و شلوغی های کاری و گرفتاری های متعدد توانستم یک هفته کامل دربست در خدمت خانواده ام باشم.موبایل را هم خاموش کردم و اصلا هم سراغ اینترنت و اخبار و ... هم نرفتم.شاید در حد دو دقیقه با خانواده خودم و همسرم تماس داشتیم که رسیدن خود را اطلاع دهیم.لذتی که یک هفته در کنار جمع خانواده بودن به من دست داد وصف ناشدنی بود.شیطنتها و بازیگوشی های پسرم باربد برایم بسیار ارزشمند بود.به هر حال من مدیون خانواده ام هستم چرا که در طول سال از صبح زود تا پاسی از شب همه اش مشغول کار و گرفتاری هستم و از این فرصتهای محدود حتما باید بهترین استفاده را می بردم. زمانهایی پیش می آید که انسان آنقدر غرق کار می شود که خیلی چیزها از جمله خانواده اش را هم فدای کار می کند که بسیار غلط است.دوست بسیار عزیزی حدود یک ماه قبل که ملاقاتی برای خداحافظی مهاجرت ایشان به کشور سوئد بود این نکته ظریف را بسیار ماهرانه به من متذکر شد و در حقیقت مرا دگرگون کرد و آنگاه بود که فهمیدم من متاسفانه بسیار غرق کار و مسائل حاشیه ای شده و از همسرم و فرزندم فاصله گرفته ام. اعتقاد دارم بنیان خانواده با کنار هم بودن در صلح و آرامش پایدارتر می ماند و جالب است پسرم که در غذا خوردن حسابی مادرش را اذیت می کند در این سفر که هر سه با هم بودیم بسیار عالی غذا می خورد.....به امید آنکه تمام خانواده ها در تمام دنیا کنار هم با صلح و آرامش و شادابی زندگی کنند....راستی با تمام این حرفها هر وقت سفر خارجی به هر نقطه از دنیا که می روم و بر می گردم حتما با خودم می گویم زنده باد وطنم ایران!
بی ارتباط: مصاحبه خوب محمد درویش را اینجا ببینید
راستی حتما توصیه می کنم این مصاحبه را از دست ندهید!!
یا حق
اولین روز از ماه مرداد روزی است که وبلاگ آوای سبز وارد سومین سال حیات خودش می شود..متاسفانه فراموش کرده بودم.......تولد آوای سبز مبارک باشه!

موضوع معاینه فنی خودرو و موجهای کوتاه و بلند آن هم سوژه ای برای خود شده است.متاسفانه هم مالکین خودروها و هم مسئولین در بحث کنترل ایمنی و آلودگی خودروهای در حال تردد بسیار ساده می نگرند.کلا بسیاری از ما حتی با شخصیت ترین هایمان خیلی به وضع خودرویی که از آن سواری می کشیم توجه نداریم.خسارتی که این موضوع به اقتصاد و ایمنی خانواده وارد می شود یک بحث است و اجحافی که در حق سایر شهروندان می شود بحث دیگری است.از امروز مجددا مراکز معاینه فنی رونق گرفته اند....(مصاحبه امروزم را ببینید) البته شیطنت دوستان تابناک را هم اینجا ببینید و عکس العمل عجیب خبرگزاری ایرنا را هم اینجا ببینید!
این وضعیت تا کی ادامه پیدا می کند برای من هم غیر قابل پیش بینی است ولی آنچه که مسلم است از همکاران من گرفته تا تمام شهر و شهروندان از رونق گرفتن موضوع معاینه فنی خودروها منتفع می شوند...شاید بسیار عجیب باشد بگویم در این مقطع زمان تنها کسی که از شلوغی مجدد معاینه فنی متضرر می شود خود بنده هستم و لاغیر....! شاید روزی در آینده در همین وبلاگ بنویسم که چرا این موضوع به زیان من شد ولی خداوند را شاهد می گیرم به خاطر بسیاری از مسائل و مواردی که از آن خبر دارم صمیمانه از این رونق استقبال می کنم و می گویم: خیر در آن است که خدا خواهد.... حتما برای من هم خیری بوده است...
از همکاران خوبم هم که به خاطر افزایش مراجعات مجبور شدیم جشن اعیاد شعبانیه امروز را لغو کنیم عذرخواهی می کنم.حتما در ۲-۱ هفته آینده جشن مفصلی برپا خواهیم کرد که حداقل یک ساعت آن به خود همکاران اختصاص خواهد یافت تا هر چه دل تنگشان خواست بگویند و من هم سعی خواهم نمود شنونده خوبی باشم....
در این دو ماه پیگیریهای زیادی برای رونق مجدد بحث معاینه فنی خودروها که هم با ایمنی شهر و هم آلودگی هوای آن ارتباط مستقیم دارد انجام شده است.برخی رسانه ها از جمله واحد مرکزی خبر٬ گروه خبر رادیو ٬ باشگاه خبرنگاران جوان و شبکه اول سیما هم حسابی کمک کرده اند. به نظرم می رسد نامه های ارسال گزارش به مقامات و باز خورد این نامه ها از سوی استانداری و رییس شورای شهر هم بسیار موثر بوده باشد.جالب است که محیط زیست بحران زده هیچ زحمتی به خودش نداده است و ناظری بیش نیست...این بار سرهنگ هاشمی رییس زحمتکش و علاقمند پلیس راهنمایی رانندگی شروع کننده جریان بودند که امیدوارم تا پایان سال بتوانیم ادامه دهیم.چند لینک خبر ایشان را ببینید:
خبرگزاری جمهوری اسلامی(ایرنا):رييس راهور تهران:تردد خودروهاي فاقد معاينه فني از شنبه آينده درپايتخت ممنوع است.
خبرگزاری فارس:خودروهاي فاقد معاينه فني از 10 مرداد به پاركينگ منتقل ميشوند.
خبرگزاری فارس:5/1 ميليون خودروي فرسوده تهران به اندازه 47ميليون خودرو آلودگي توليد ميكنند
خبرگزاری ایسنا:توقيف تمامي خودروهاي فاقد معاينه فني از شنبه آينده
خبرگزاری مهر: خودروهای فاقد برچسب معاینه فنی توقیف می شوند.
واحد مرکزی خبر:خودروهای بدون معاینه فنی توقیف می شود.
نکته: هنوز هم که هنوز است اصرار دارم بگویم تا امروز حدود ۸۵ درصد ظرفیت مراکز معاینه فنی خودروی تهران خالی است.متاسفانه قانون مصوب مجلس در مورد خودروهای فاقد معاینه فنی سلیقه ای و مقطعی اجرا می شود هر چند سردار رویانیان می گوید:شهرداري درمورد خالي بودن ظرفيت مراکز معاينه فني خودرو دروغ می گوید. البته ناگفته نماند همان موقع جواب ایشان را دادم:سردار برای همیاران نوجوان پلیس در راستگویی الگو باشید لطفا"
امیدوار هستم این اتفاقات منجر به رونق مجدد معاینه فنی خودرو شود تا هم اتفاق مثبتی در شهر بیفتد و هم همکاران خوبم در ستاد معاینه فنی احساس آرامش بیشتری بکنند!
بعضی ها برای به دست آوردن میز و صندلی بهتر و یا حفظ آن چه کارهایی که نمی کنند....! متاسفم برای بعضی از به ظاهر دوستان.........
به احترام همکاران خوبم که بعضا وبلاگ شخصی مرا به عنوان یک راه برای ارائه نظر و یا انتقاد و پیشنهاد انتخاب کرده اند دو مطلب از ایشان را که در بخش نظرات درج شده عینا درج می کنم.فقط خواهش می کنم از تهمت و بد اخلاقی حتی در محیط مجازی که هیچ کس شما را نمی شناسد خودداری کنید.با هم روراست باشیم و با استدلال و دلیل و مدرک حرف بزنیم.دروغ و تهمت و هوچی گری و کلی گویی به جایی نمی رسد.من هم با کمال میل وبلاگم را در اختیار همکارانم می گذارم تا صمیمانه و صادقانه نظرات خویش را بگویند.کماکان هم دفتر اینجانب به محض درخواست هر کدام از همکاران موظف است بلافاصله نسبت به تعیین وقت برای ملاقات حضوری اقدام نماید.
مطلب اول:
با سلام در دوران مدیر عاملان گذشته که خود نیز واقف هستید به طور تمام و کمال در حق همه بچه های قدیمی اجحاف شد.آقایان به هر صورت بود آشنایان و دوستان را از ادارات مختلف و نور چشمی های ...... را در پست های مختلف قرار دادندو شما می دانید بهتر ازما که راحت ...... و ..... و هم اکنون نیز دغدغه ای ندارند شما هم این کار را کردید با کمی فرق . شما هم خود بهتر می دانید(خداوند شاهد بر اعمال ماست ) برادر عزیز کمی به گذشته خود نیز برگردیم و به اتفاقاتی که برای خود ما افتاده است فکر کنیم خود شما از کجا شروع کردید خداوند خواست تا توانستید به این جایگاه برسید و اگر هم بخواهد در عرض یک چشم به هم زدن برکنار می شوید چرا به فکر ما همکاران و دوستان خود نیستید !!! اکثر ما سرمایه که نداریم . ثروت که نداریم . خانه نداریم و اجاره های سنگین می دهیم . زن و بچه داریم و سن و سالمان نیز بالا رفته دیگر شرایط استخدام نداریم . مهمتر از همه که خود شما نیز بهتر می دانید آلودگی سالن های معاینه تاثیرات زیادی روی ما گذاشته و به قول شاعر رنگ رخسار به خوبی نشان دهنده حال درون است .برادر عزیز در هیچ یک از این 8 الی 9 سال خدمت در معاینه فنی به ما یک وام درست و حسابی ندادند چرا به مدیران تا به حال 2 بار 8 میلیون کمی بیشتر یا کمتر دادند ولی پرسنل بدبخت هیچ ؟ البته بعضی از مدیران با استفاده از وام های بانکی خانه نیز خریدند ؟
برادر عزیز چرا با آوردن افرادی که کوچکترین شناختی نسبت به معاینه ندارند و قرار دادن آنها در پست های مهم شان ستاد را زیر سوال می برید مگر آقایان مهندس در ستاد و مراکز نبودند ! دوستان و فامیل های آقایان که حتی مهر مدرکشان خشک نشده است چگونه مدیر و معاون می شوند ؟ آیا اینها جز اجحاف است جز ظلم است و لگد مال کردن زحمات و دود خوردن همکاران قدیمی و زحمت کش است ! تورا به خدا کمی درنگ کنید و خدا را در نظر بگیرید . برادر عزیز مقام ماندنی نیست و روزی شما نیز به زیر خواهی آمد بیائید و بخاطر خدا هم شده برو بچه های قدیمی را که تعداد زیادی هم نیستن جذب شرکت های دیگر شهرداری کنید و از خود باقیات صالحات به جا بگذارید .شما رابطه خوبی با آقای قالیباف دارید این را همه می دانند پس به خاطر خدا هم که شده یا بچه هابی قدیمی را حفظ کنید و یا با توجه به زحمات زیاد بچه ها در این چند سال حداقل به ازای هر سال 6 تا 7 ماه پاداش پایان خدمت بدهید تا حداقل برو بچه ها بتوانند کاری را دست و پا کنند.(در سازمان های دیگر این کار را کردن)
برادر عزیز شما با سوال ساده از مدیران و رابطان خود در مراکز به خوبی میتوانید بفهمید که این موضوع نظر غریب به اتفاق بچه ها است (بیش از 95%) سالی 4 ماه اصلا خوب نیست و کسی هم انگیزه خروج ندارد و تازه می گویند بیمه بیکاری نیز نداریم و غیره مهندس جان باور کنید این حرف روز مراکز است بیائید اگر واقعا مشکل استخدام دارید به بچه ها سالی 6 الی 7 ماه بدهید تا همه راضی باشند .
خود شما نیز می دانید تعاونی و پیمانکار برای قدیمی ها هیچ سودی ندارد ماها دیگر فرسوده شدیم و استرس کار پدرمان را در آورده است .
عزیز جان خود را جای ما بگذار و ببین وضع ما چگونه است معاینه فنی کاری نیست که کسی 20 تا 30 سال در آن کار کند و بازنشته شود شغل سختی است در همه سطوح . برادر عزیز هم اکنون در مراکز روحیه و انگیزه ای نمانده زیرا بچه ها نمی دانند چه می شود خواهش داریم حد اقل به آقای ملکی یا سایرین بگوئید بیایند بچه ها را توجیه کنند و از استرس خارج کنند. خود شما واقف هستید بچه هائی که ماندن اهل هیچی نیستن (رشوه دله دزدی و غیره ....)
خواهش میکنم جواب بنده و سایر همکاران که از متن نامه فوق اطلاع دارند را در همین سایت بدهید .
مطلب دوم:
مهندس جان سلام
آخر ماه نزدیک که می شه قشر حقوق بگیر جماعت به امید بالانس هزینه هاش است و ذوق دریافت حقوق داره .
آیا این درست است که یک ردیف در آمدی پرسنل شما همان اضافه کاری تشویقی بوده که از زمان مهندس اعلمی هرندی شروع شده و در زمان مهندس.....به اوج کاذب رسیده و در زمان مهندس..... به مو رسید و در زمان مهندس ..... به منت رسید و در زمان شما قطع شد ؟
( بن رو قاطی داستان نکنین تو رو حضرت عباس چون یکبار زمان مهندس ...... زحمتش رو به حساب شما گذاشتیم)
من از حساب دخل و خرج ستاد سر در نمی آرم و به من مربوط هم نیست ولی خداوکیلی خودتان بهتر می دانید که 95% پرسنل شما یک شغله اند وضعیت اقتصادی جامعه هم خراب .
هر چند شما مسئول وضعیت بد این اوضاع نیستین و البته منش شما هم از گدا پروری مبراست ولی از تقدیر روزگار فعلا" این جماعت جونشون دست خداست و نونشون دست شما .
پس آیا مواظب دستاتون هستین ؟
تو اولین وضوئی که می گیرین به دستاتون خوب نیگاه کنین البته نه مثل همیشه.
پاسخ به مطلب اول:
نویسنده این کامنت در مورد انتصابات زمان مدیریت بنده کم لطفی فرموده اند.نگاهی به مدیران و معاونین منصوب شده توسط اینجانب به صراحت نشان می دهد در تاریخ شرکت٬ من تنها کسی هستم که مدیران را از بین خود پرسنل انتخاب کرده ام که بعضا مورد تعجب همکاران هم قرار گرفته است. من حتی منشی و راننده و رییس دفتر که هر مدیری قاعدتا باید آدمهای مورد اعتماد خودش را بیاورد برای خودم نیاورده ام و از پرسنل موجود استفاده کرده ام...فقط یک نفر به نام آقای مهندس مقدم را از بیرون شرکت با خود آورده ام که همگان می دانند چندین ماه در مراکز با سخت ترین شرایط کار کردند تا از نظر من شرایط احراز معاونت مجموعه را پیدا کردند.احتمالا هم ۳-۲ نفر از دوستان قدیمی از این انتصاب ناراحتند که کاملا طبیعی است! اگر اسم یک نفر را به من بگویید که بنده با خودم از خارج شرکت آورده و پست به او داده ام حتما شما فرد آگاه تر و دلسوز تری از من هستید در غیر اینصورت لطفا کمی انصاف داشته باشید و رو راست باشید...ضمنا بگویم عزت و ذلت همه ما دست خداست و اعتقاد دارم اگر همین بچه های زحمتکش مراکز و ستاد را ارتقاء داده و به آنها مسئولیت دهم مطمئنا پاسخ بهتری می گیرم که خوشبختنامه همینطور هم بوده است.من واقعا مدیون مردانگی و صداقت تمام همکارانم هستم.دوستشان دارم و به خاطر آنها از هیچ کاری دریغ نمی کنم.شاید فقط ۳-۲ نفر از همکاران ستادی در جریان بخشی از فعالیتهای من در مورد اتفاقات اخیر ساماندهی شرکت هستند. دلم هم نمی خواهد موضوع بیشتر از این باز شود.توکل به خدا.... راستی به زودی نشست همگانی با تمام پرسنل خواهم داشت.لطفا برای آن روز هر چه می خواهید مطلب آماده کنید تا با هم گپ بزنیم.....
پاسخ به مطلب دوم:
از خواندن این مطلب شوکه شدم...اصلا نوشتن این مطلب آخر بی انصافی است......باورم نمی شود حتی یک نفر از پرسنل چنین دیدگاهی داشته باشند.اگر واقعا یک نفر از همکارانم در مورد اضافه کار تشویقی ماهیانه٬ پاداش٬ کارانه هفتگی٬ افزایش گروه تعداد قابل توجهی از پرسنل از فروردین سال جاری٬ کارتهای ورزش٬ پرداخت وام به کلیه تقاضاها و...که منتی هم بر آن ندارم شک دارد در انصاف و صداقت وی صمیمانه مشکوکم.....برادر یا خواهر عزیز چرا اینقدر کم لطفی می کنید؟ پیشنهاد می کنم به طور خصوصی به آقای ملکی و یا امور اداری مراجعه نمایید! نگاهی به درآمد های ۸-۷ ماه اخیر خود داشته باشید.فیش حقوقی خود را هم مقایسه ای بفرمایید.....لطفا ....
یک لحظه من غافل شدم صد سال راهم دور شد
متن حکم جناب رحیم مشایی به عنوان معاون اول رییس جمهور را چندین بار با دقت خواندم.متن بسیار ظریف و معنی داری است که اتفاقات بزرگی را رقم خواهد زد.شخصا" بنا به دلایلی این انتخاب را بسیار ارزشمند و عالی ارزیابی می کنم. اگر اجازه دهید و مرا به چیزهای دیگر متهم نکنید ۶ ماه دیگر دلایل خوشحالی خودم از این انتصاب جالب را در همین وبلاگ خواهم نوشت...منتظر کارهای بسیار بزرگ از معاون اول رییس جمهور خود و اتفاقات بسیار بزرگتر بعد از آن باشید...!
بی ارتباط: سه تابلوی زیبای نقاشی را که قرار است در یکصد سال آینده به موزه ای در پاریس منتقل شود ببینید: