متاسفانه در شهر تهران به طور متوسط وسايل نقليه موتوري بيش از 81 دسي بل آلودگي صوتي توليد ميکنند که در برخي مناطق شهر مانند شهرداري منطقه 6 ميزان آلودگي صوتي به دليل تردد زياد خودروها آلودگي صوتي وسايل نقليه بسيار بيشتر از اين است به طوری که منطقه 6 بالاترين رتبه آلودگي صوتي را در ميان مناطق 22 گانه شهر تهران دارد.حتما ميدانيد که آلودگي صوتي تاثيرات منفي بر آستانه شنوايي دارد و کاهش قدرت يادگيري، کاهش تمرکز در حين انجام کار، بهم خوردن خواب شبانه، اثرات منفي روحي و رواني و ايجاد مشکلات جدي براي جنين نوزادان از اثرات منفي آلودگي صوتي است. کاهش رشد گياهان، مهاجرت بي موقع پرندگان و حيوانات، کاهش اشتها، کوتاه شده عمر و سقط جنين از ديگر اثرات منفي آلودگي صوتي است و متاسفانه هيچ دستورالعمل جامع اجرايي براي کنترل و سنجش آلودگي صوتي خودروهاي در حال حرکت و نيز موتورسيکلت ها که به طور متوسط 90 دسيبل صدا در فاصله 10 متري خود توليد ميکنند هم وجود ندارد و سازمانهاي متولي امر به اين مساله مهم توجهي ندارند. متاسفانه آلودگي صوتي خودروها در مراکز معاينه فني مورد کنترل و بررسي قرار نميگيرد در حاليکه اين امر يک ضرورت محسوب ميشود و در واقع از شوراي عالي محيط زيست انتظار مي رود ضمن تبيين استاندارد آلودگي صوتي خودروهاي در حال تردد نسبت به ابلاغ آن جهت اجرايي شدن اقدام کنند.
جالب است که درحال حاضر از نظر قانون تنها بلند بودن صداي ضبط خودروها آلودگي صوتي محسوب ميشود و متاسفانه به ساير موارد هيچ گونه توجهي نميشود!!
اين روزها از زبان مديران شهرداري تهران به طور مرتب واژه اي به نام BRT را مي شنويم كه مخفف Bus Rapid Transit بوده و تجربه جديد و مهمي در حمل و نقل عمومي است كه سعي داريم فاز اول آن از ميدان آزادي تا دپوي شرق را حداكثر تا اواخر شهريور راه اندازي كنيم. اما شايد بد نباشد توضيح كوتاهي راجع به اين سيستم بدهم .BRT در كريدورهاي با تقاضاي بالا كه داراي خطوط ويژه هستند اجرا مي شود.تعداد دربهاي اتوبوسهاي سه يا چهار واگنه افزايش يافته و كف خودرو همسطح ايستگاهها مي شود به گونه اي كه مسافران با راحتي و سرعت بيشتري مي توانند سوار و پياده شوند.كرايه هم حتي الامكان از طريق كارتهاي اعتباري دريافت مي گردد.
خصوصيات اصلي اين سيستم عبارتند از:
باخبر شدم ششمين معاون برای معاونت آموزش سازمان حفاظت محيط زيست پس از رياست خانم واعظ جوادی آملی به زودی معرفی خواهد شد و دکتر فاضل معاون فعلی جای خود را به شخص ديگری خواهند داد.....واقعا در سازمان محيط زيست چه خبر است؟ خانم جوادی چه کار ميکنند؟ آيا اين سازمان همانند ساير سازمانهای پيشرفته دارای برنامه جامع مديريتی است که با تعويض يک مدير هيچ اتفاقی در آن نيفتد يا همانند اغلب سازمانهای ايران با تعويض يک نفر تمام ايده ها و برنامه ها و افکار مدير قبلی منسوخ و افکار جديد جای آن را مي گيرد؟متوسط هر ۴-۳ماه يک معاون داشتن چه معنايی دارد؟ آنهايی که علم مديريت خوانده اند مرا راهنمايی کنند......با علم به اين که يکی از مهمترين نيازهای ضروری محيط زيست کشور ارتقاء فرهنگ زيست محيطی است و اين معاونت مثلا اين وظيفه مهم را به عهده دارد ميتوانيم از سازمان محيط زيست بخواهيم عملکرد ۲ سال اخير خود را در بحث آموزش اعلام کند....ما نگرانيم...نگران وضعيت محيط زيست کشورمان هستيم...خانم جوادی در آينده از هر کدام ما نامی بيش به جا نخواهد ماند...ای کاش شما کاری کنيد که در 2 سال بعدي نام نيک از خود به جا بگذاريد....اميدوارم....
هفته گذشته دومين جلسه کميته محيط زيست شورای اسلامی شهر تهران تشکيل شد.من به نمايندگی از معاون حمل و نقل و ترافيک شهرداری تهران شرکت کرده بودم.وجود اين کميته بسيار ضروری و خوب به نظر می رسد.همين که سه عضو موثر شورا از سه جناح مختلف (آقای چمران-خانم ابتکار- خانم آباد) در آن حضور داشتند برايم جالب بود.دستور جلسه اول که گزارش عملکرد شرکت کنترل کيفيت هوا بود توسط مدير عامل آن شرک توضيح داده شد.برخی از سئوالات پس از توضيحات ايشان را نپسنديدم..متاسفانه به نظر می رسيد کاملا جهت دار و با معنای خاصی مطرح می شد.به هر حال تعدادی از مديران ارشد سازمان محيط زيست در دوره اصلاحات در جلسه حضور داشتند که يک زمانی سکاندار آلودگی هوای تهران و کشور بودند و هم اطلاعات کافی دارند و هم از محدوده اختيارات شرکت ۳۰ نفری کنترل کيفيت هوا مطلع بودند....برخی از دوستان ظاهرا فراموش کرده بودند در دوره مديريت خود در سازمان محيط زيست اصلا شرکت کنترل کيفيت هوا را به رسميت نمی شناختند اما حالا انتظارات بسيار بزرگ را مطرح می کردند....مثلا زمان دقيق راه اندازی ايستگاههای سنجش آلودگی هوا در تهران به کارفرمايی سازمان محيط زيست(!!!؟) و يا تبيين برخی استاندارهای آلودگی صوتی(!!!؟) که اين شرکت به عنوان مشاور هيچ نقش اجرايی و مديريتی نميتواند در آن داشته باشد خيلی مبهم و عجيب و غريب بود.....البته شايد بتوان به ايشان حق هم داد چون مديريت ضعيف سازمان محيط زيست در بحث آلودگی هوا آنقدر ملموس است که برخي از اين دوستان كه ارادت ويژه اي به آنها دارم از سر دلسوزی قصد دارند دلخوريها و تذکراتشان به سازمان محيط زيست را به اين شرکت علمی و پژوهشی منتقل کنند....اما بايد کمی با انصاف تر بود....خراب کردن ذهنيت اعضای محترم شورای شهر با اعلام اينکه اين شرکت فقط با ۱۰ درصد ظرفيت کار ميکند و ندادن هر گونه دليل و سند برای اثبات آن روش جوانمردانه ای نخواهد بود....
به هر حال بر خود فرض ميدانم از زحمت و حوصله خانم دکتر ابتکار در اداره اين جلسه و راه اندازی مباحث محيط زيست در شورای شهر تهران صميمانه تشکر می کنم و اميدوارم اين کميته به محلی برای تفاهم و دوستی پايدار برای حفاظت محيط زيست تبديل شود و خدای نکرده وارد مسائل حاشيه ای نگردد.....چون حاشيه سازي حتما ما را از هدف خود دور ميكند و پاي برخي حرف و حديثها را به وسط مي كشاند كه در نهايت دود آن به چشم شهر تهران و محيط زيست شهروندان مي رود.
در ماه مرداد که تولد من هم هست به سر می بریم.. متاسفانه وبلاگ شخصي ام به نشانیhttp://parmoon1.blogfa.com/ظاهرا دچار مشكل شده و به هر دليلي امكان به روز نمودن و دسترسی به آن وجود ندارد.دوستانم ميگويند وبلاگ من هك شده است...!!؟ اگر اينگونه باشد نميتوانم حدس بزنم چرا و چه كسي اين كار را كرده است.يكي از دوستانم ميگفت شايد پستي كه در مورد برخي از اعراب نوشته بودم كار دست وبلاگم داده است اما هر چه هست آن را به فال نيك ميگيرم چون اعتقاد دارم خير در آن است كه اتفاق مي افتد.تنها كاري كه توانستم انجالم دهم تعدادي از پستهاي قبلي را كه جايي ذخيره كرده بودم به اين وبلاگ منتقل كردم.متاسفانه امكان دسترسي به كل وبلاگ قبلي ام نبود....به هر حال امیدوارم در این وبلاگ جدید که با نام آوای سبز شکل گرفت بهتر بتوانم در خدمت محیط زیست کشورم باشم.....
چون هم در ماه تولدم هستم و هم وبلاگ جدیدم در این ماه متولد میشود و هم تا چند روز دیگه پسرم در همین ماه به دنیا خواهد آمد کمی در مورد این ماه مینویسم....
سمبل این ماه شیر و بزرگترین ویژگی متولدین آن شجاعت و حس خدمت و کمک به همنوعان است. زرتشتیان اصرار دارند تا نام ماه «مرداد» كه به معني مرگ و نيستي است را به نام واقعي خود «امرداد» تغيير دهند.
مرداد در فرهنگ و زبان ايران باستان به معناي مرگ و نيستي است كه به نادرست در ميان 11 ماه سال قرار گرفته و همخواني با فلسفه اسامي ماههاي ديگر ندارد. از آنجا كه ايرانيان پيوسته به زندگي، سرسبزي، كار و كوشش و پيشرفت انديشه داشتهاند، در اوج گرماي تابستان نام اين ماه را نيز امرداد به معناي پايداري و جاودانگي گذاشتهاند.
از زماني كه تقويم خورشيدي براي گاه شماري ايرانيان برگزيده شده، نام اين ماه در تقويم ايران «امرداد» ناميده شد، ولي سالها بعد و به دليل نامعلوم و نادرستي در گويش مردم تغيير كرده و به مرداد تبديل شده، يعني زنده بودن و تلاش كردن و پيوستن به جاودانگي در تقويم جاي خود را به مرگ و مردن و نابودي داد....
به هر حال به همه اونهایی که تولدشون در این ماه قرار داره تبریک میگویم ...تولد من و پسرم و وبلاگم هم مبارک باشه....!!! چه نوشابه ای باز کردم![]()
![]()

و اينك سه شنبه ۲۰ تيرماه ،۱۳۸۵ مكان: حرم مطهر امامزاده عبدالله گرگان. جمعيت هر لحظه بيشتر مى شود. پيكر كفن پوش و خون آلود يحيى شاهكومحله در ميان انبوه جمعيت تشييع و به داخل صحن امامزاده منتقل مى شود. ناگهان صداى شيون و ناله بلند مى شود. براى ثانيه هايى كوتاه به اصرار همسر و فرزندان گوشه كفن را كنار مى زنند و چهره سوخته و خون آلود محيط بان ظاهر مى شود...
يحيي – معروف به ناجي ميانكاله - تنها 43 سال از پروردگار عمر گرفت كه تقريباً نيمي از آن را در خدمت سازمان حفاظت محيط زيست بود. وي از جمله مديرانى بود كه كار در سازمان را با محيطبانى شروع كرد و پيشينهي درخشانى را از خود در منطقهي خوشييلاق شاهرود و منطقهي جهاننما در استان گلستان به جا گذاشت. با اين وجود، به گزارش روزنامهي شرق همواره از سوى سازمان محيط زيست با بىمهرى مواجه مىشد، به طورى كه هشت سال قبل از استان سمنان به نوعى تبعيد و به مازندران منتقل شد و در حالى كه آخرين پست وى مديريت منطقهي خوشييلاق بود، به عنوان محيطبان در پناهگاه حيات وحش ميانكاله مشغول به كار شد. امّا بعد از مدت كوتاهى با حسن نظر مدير كل محيطزيست استان مازندران، وى به شايستگى رياست ادارهي محيط زيست بهشهر را در اختيار گرفت كه پناهگاه حيات وحش ميانكاله از مهمترين مناطق حوزهي استحفاظى وى محسوب مىشد. روزنامهي شرق در گزارشى با عنوان «حاميان طبيعت» در تاريخ دوّم آذرماه 1382 دربارهي او نوشت: «يحيى شاهكومحله يكى از همان معدود مديران دلسوز سازمان محيط زيست است كه براى نجات ميانكاله از تخريب و دفاع از حقوق محيطبانان سالهاست كه در تلاش است. نزديكى و همدلى او با محيطبانان منطقه در شرايطى كه ميانكاله از هر سو آماج طرحهاى مخرب و هجوم صيادان و شكارچيان غيرمجاز و زمينخواران قرار دارد، تنها چيزى است كه باعث شده محيطبانان تمامى ناملايمات و كمى و كاستىهاى موجود را تحمّل كنند و تا سرحد توان به حفاظت از منطقه بپردازند.»
او در هفت سال حضور خود در استان مازندران بيشترين مقاومتها را در برابر هجوم صنايع نفتى و گردشگرى كه ميانكاله را در محاصره خود قرار داده بودند، كرد. امّا دو ماه قبل در عين ناباورى درحالى كه به تازگى با احداث جادهاى در تالاب بينالمللى زاغمرز و ميانكاله به مخالفت برخاسته بود، به استان خراسان شمالى منتقل شد. شهيد يحيي شاهكوهمحلي سال ۱۳۳۸ در دامنههاي جنوبي البرز، روستاي زيارت گرگان چشم به جهان گشود. زيباييها و چشماندازهاي محيط طبيعي زادگاهش او را عاشق محيطزيست ساخت. ۲۳ سال در مناطق شمال كشور اما به دور از زادگاهش با عشق و شجاعت براي دفاع از محيط هاي طبيعي و بهبود وضعيت محيط زيست تلاش كرد كه همواره خار چشم نااهلان و بدخواهان محيط زيست بوده و چندين بار با ناملايمت و بي مهري در دوران خدمت مواجه شد، اما با بردباري و عشق به محيط زيست، اين بي مهريها را به جان خريد و فراز و نشيب ها را پشت سر گذاشت. هرگز ناملايمات و سختيها و پيامدهاي ناروا در روح بزرگ و مبارز و فداكارش خللي ايجاد نكرد. او مرد واقعي و خستگي ناپذير عرصههاي تالاب ميانكاله و جنگلهاي شمال و كوههاي سر به فلك كشيده و صعبالعبور بود كه همگي او را به مقاومت، تلاش و پشتكار و صداقت در دفاع از حيات وحش ميشناختند.
بنياد مستضعفان با ادعاي مالكيت 2000 هكتار از اراضي ميانكاله و 6 دانگ جزيره آشوراده علي رغم مخالفت سازمان محيط زيست بالاخره 380 هكتار از جزيره حفاظت شده آشوراده را براي اجراي طرح هاي گردشگري و تبديل آن به كيش دوم ايران به يك شركت خصوصي واگذار كرد. زمان: فروردين 1383 ، مساحت عرصه:3 ميليون و 800 هزار متر مربع و قيمت:19 ميليون تومان. از قرار متري 50 ريال!
و اينك ديگر هيچ، يحيي شاهكو محلي، رئيس سابق اداره محيط زيست بهشهر كه مدت7 سال بر ميانكاله شب و روز مديريت كرد و در كنار محيط بانان ايستاد و مقاومت كرد، علي رغم همه شايستگي ها و مقاومت هاي جسورانه اش در برابر غول توسعه و مافياي زمين خوار و ويلاساز و قاچاقچيان حيات وحش براي حفظ ميانكاله به خراسان شمالي منتقل شد. مديري كه ميانكاله را مثل كف دست مي شناخت به خراسان شمالي رفت! اما او مدير پشت ميز و اداره و سوار بر خودروي سازماني نبود. او مدير شب هاي نبرد و محيط بان عرصه هاي طبيعي بود و سرانجام نيمه شب 19 تيرماه با شليك گلوله شكارچي از پادرآمد.
يحيي شاهكو محلي رئيس اداره محيط زيست در يك شهر كوچك مثل بهشهر بود اما نزد متخصصان و پژوهشگران محيط زيست كشور، NGO ها و طرفداران محيط زيست و روزنامه نگاران محيط زيست حتي از روساي سازمان محيط زيست هم صاحب نام تر بود.
مقاومت هاي شبانه روزي او و پيگيري و همراهي او با وكلاي حقوقي بود كه سرانجام توانست حاج كريم عموزاده، سر محيط بان پناهگاه حيات وحش ميانكاله را از 6 ماه آوارگي و تحت تعقيب بودن نجات دهد. حاج كريم متهم بود مانع از احداث ويلا توسط يكي از افراد بانفوذ در سواحل ميانكاله شده است! او مانع حمل مصالح ساختماني به داخل پناهگاه شده بود و دادگاه او را به دليل <ممانعت از حق> به 3 ماه حبس محكوم كرده بود! پيگيري هاي شبانه روزي يحيي شاهكو محلي سرانجام منجر به صدور حكم برائت توسط شخص آيت ا... هاشمي شاهرودي، رئيس قوه قضاييه در سال 82 شد. رئيس قوه قضاييه، در نامه اي به دادگستري مازندران، صدور حكم قبلي را ظلم و اجحاف در حق يك مامور دولتي معرفي كرد و حاج كريم عموزاده از اتهام هاي وارده تبرئه شد.
اگر يحيي شاهكو محلي نبود سازمان بازرسي كل كشور پرونده جزيره آشوراده را موشكافانه، بررسي نمي كرد. سازمان بازرسي كل كشور سال گذشته واگذاري اين جزاير منحصر به فرد و زيستگاه وحوش را غير قانوني اعلام كرد.
علي سميعي معاون دفتر نظارت و بازرسي سازمان محيط زيست با شنيدن خبر شهادت اين محيط بان و مدير، دقايقي سكوت مي كند و تنها جمله اي كه مي تواند درباره اين واقعه بگويد، اين است:<او مديري بود توانمند، دقيق، منظم، دلسوز و متعصب.>
دكتر بهرام كيايي عضو هيات علمي دانشكده شهيد بهشتي و اولين اكولوژيست حيات وحش ايران نيز با ابراز تاسف و تاثر از خبر مرگ شاهكو محلي بغض خود را فرو مي دهد و مي گويد:<عشق او، وظيفه شناسي او و علاقه اش به محيط زيست و حيات وحش قابل ستايش بود.> ميانكاله اكنون محرم تمام اسرار ناگفته محيط بان شهيد خود است.ناگفته هايي كه همه بر حقيقت آن واقف اند الا مديران، مديراني كه در تمام 8 سال گذشته بيش از 2 بار قدم به بهشت رويايي مازندران و در آستانه نابودي نگذاشتند. براستي سازمان محيط زيست، دولت، سازمان مديريت و برنامه ريزي و دستگاه قضايي چه اقدامي براي احقاق حقوق پايمال شده طبيعت مردان و حافظان دلاور محيط زيست تا به امروز انجام داده اند؟كدام قاتل محيط باني را مي توانند مثال بزنند كه به اشد مجازات رسيده باشد؟ كدام امكانات و تجهيزات و حقوق منصفانه را به محيط بانان داده اند كه با آن بتوانند از خود دفاع كنند و شكم زن و بچه را سير كنند؟ چگونه يك محيط بان با حقوق بخور و نمير 140 هزار توماني زندگي را سر كند در حالي كه ديوارهاي ساختمان سفيد و نوساز سازمان محيط زيست در پارك پرديسان مجددا از يكسال قبل با سنگ هاي گرانيتي گران قيمت با ارزش ميلياردي تزئين مي شود. كدام مدير محيط زيست حاضر است همانند محيط بانان در بدترين شرايط آب و هوايي ، در گرماي طاقت فرساي كوير در انجير و سيستان و كرمان و در سرماي استخوان خردكن آذربايجان وكردستان و خراسان با كفش پاره، با لباس فرم كهنه، با پاي پياده و شكم گرسنه و بدون دفاع، فقط براي يك شب از ميراث هاي طبيعي اين سرزمين حفاظت كند؟ اما محيط بان سال ها است كه شب و روزش همين شده است. آن هم براي حقوق ناچيز و محقرانه اي كه حتي گاه از 3 ماه تا 7 ماه هم پرداخت نمي شود!
يك مقام محترم در دولت مي گويد: <مگر براي 4 تا بز مي توان ده ها هزار هكتار از زمين ها(!!) را حفاظت شده اعلام كرد و از مردم گرفت>! قاضي مي گويد:<براي يك بز دست روي شكارچي بلند كردي، او را زخمي كردي يا حتي كشتي؟ مقام محيط زيست هم مي گويد: محيط زيست دوست توسعه است و مانع هيچ توسعه اي نيست!محيط زيست دوست شكارچي است! محيط زيست دوست همه است...
اگر قوانين محيط زيست از ناحيه قانونگذار شكسته مي شود و زير سوال مي رود، اگر قوانين محيط زيست ايران كه از سابقه اي 40 ساله برخوردار است و در دنياي امروز جزو بهترين ها است، ناديده گرفته شده و توسط دولت اجرا نمي شود و اگر قوانين محيط زيست علي رغم همه تعامل هاي پر زرق و برق محيط زيست با دستگاه قضايي بعضا از سوي قوه قضاييه شرعي ديده نمي شود و دست آخر هم تاوان اين اختلاف سليقه هاي مسوولان با قانون را محيط بانان و جنگل بانان بايد با خون ريخته خود بپردازند، به راستي به چه كسي بايد شكايت برد؟چرا اصل 50 قانون اساسي را از قانون اساسي كشور حذف نمي كنيم تا تكليف محيط بان و جنگلبان هم روشن شود؟
محيط بانان يك به يك براي حفظ آنچه كه مسوولان اعتقادي به حفظ آن ندارند كشته مي شوند، مجلس ختمي برپا مي شود، خيلي ها مي آيند و مي روند، فاتحه اي مي خوانند و بعدهم ايرادسخنراني كه بسيار خرسند و خوشحاليم كه محيط بانان ما به درجه رفيع شهادت نائل شدند.!>
اطلاق عنوان شهادتي كه تا ديروز تنها براي نقش بستن بر روي سنگ قبر بود و همسر و فرزندان شهيد محروم از حقوق خانواده شهيد! اين روزها گويا به دليل تعدد مرگ محيط بانان اين قدر بي ارزش شده كه ديگر حتي شهيد در قطعه شهدا به خاك سپرده نمي شوند. مي پرسم چرا؟ مي گويند: گفتهاند: اينان شهيد درجه يك نيستند!
بخشی از این مطالب از سایت روزنامه اعتماد به قلم خانم مژگان جمشیدی گرفته شده است.
اين روزها سربالی با نام نرگس پخش ميگردد که انصافا سفير مناسبی برای حزن و اندوه شهروندان ميباشد..سازندگان مجموعه تا اين قسمت در غمگين ساختن اکثريت جامعه موفقيت خوبی کسب کرده اند و چون ما از ادامه سريال بی اطلاع هستيم قضاوت خود را هم در مورد همين بخشهای پخش شده به عرض ميرسانيم...آنچه که در اين مجموعه ميبينيم سراسر بدي و اندوه و مكر و نيرنگ است كه نرگس و مادرش به عنوان فرشته هاي رحمت و پاكي هيچگاه نتوانسته اند بر آنها غلبه كنند و مردي هم كه احتمالا به عنوان فرشته نجات نرگس نقش خواهد داشت همزمان با همسر سابق خود ، با نرگس هم مشغول لابي است. پسري لوس با رفتار كودكانه عاشق دختري ميشود كه به خاطر عشق خياباني، به اصل و نسب خانواده فرهنگي خود پشت ميكند ؛ مادري بچه دوست كه همواره به به شوهرش دروغ ميگويد، دختري كه به خاطر حسادت و احتمالا ارث و ميراث زمينه را براي متلاشي كردن دو خانواده فراهم ميكند، مردي كه از هيچ نيرنگي در تجارت دريغ نميكند و به خاطر اميال شخصي حاضر به هر كاري ميشود......
به هر حال قصد نداريم به نقد فني و يا هنري اين مجموعه بپردازيم كه از حوصله اين يادداشت خارج است و در حيطه تخصص اينجانب هم نميباشد...
اما آنچه كه دوست دارم بگويم پرداختن به مقوله حزن و اندوه فراوان در اين مجموعه ميباشد گويي كه سازندگان آن فقط براي تحت تاثير قرار دادن روحيات و احساسات مردم به ميدان آمده اند...ترس، وحشت و غم چقدر در اين سريال ملموس ميباشد..
آيا به راستي گرياندن ميليونها ايراني با خلق صحنه هاي به شدت عاطفي هنر است؟
دوست بزرگواري تعريف ميكرد نزديك 1 ساعت پس از ديدن صحنه مواجهه نسرين با مرگ مادر گريه ميكرد چرا كه لحظه مرگ پدر برايش تداعي شده بود.اين دوست همواره خلق و خوي پدر را پاس ميدارد، برايش خيرات ميكند و نامش را بزرگ ميدارد اما هميشه از يادآوري لحظات تلخ رحلت پدر خودداري ميكند چون او و خانواده اش زنده اند و زندگي رادوست دارند...
آقاي ضرغامي! پروژه خنداندن و شاد كردن مردم بزرگ ايران را در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران پيگيري فرماييد كه غمگين ساختن مردم با مسائل روزمره چندان نيازي به هنر ندارد...
شادي و اميد به زندگي را هديه كنيد نه نيستي و غم را....
آيا ميدانيد ميليونها نفر پس از ديدن اين قبيل مجموعه ها شب را با غم سپري ميكنند و روز خود را با روحيه نامطمئن آغاز ميكنند...
چرا مردم ما كمتر لبخند ميزنند؟چرا مردم ما هميشه به نوعي كنج عزلت ميگزينند؟ چرا ما مردم شادي نباشيم؟
مگر پيامبر عزيز ما همواره متبسم نبودند؟ مگر ائمه معصوم ما به جز در ايام سوگواري هميشه با حزن و اندوه مي زيستند؟ ما هم در جاي خود در عزاي رسول اكرم و ساير معصومين بزرگوار مي گرييم و سوگواري ميكنيم و به آن اعتقاد داريم اما نبايد هميشه محزون بود...
مردم ما آنقدر گرفتاريهاي شخصي دارند كه نيازي نداشته باشند پس از يك روز كار و تلاش در کنار خانواده و پای جعبه جادوبی با دبدن مسائل روزمره و احساساتي در فكر فرو روند و محزون شوند...
درخواست ميكنم با انواع جنگهاي تلويزيوني، جشنواره ها، تئاترهاي خياباني، ساخت پياده راهها و خلق هزاران هنر ديگر به مردم روحيه دهيد و ميل به زندگي را افزايش دهيد.با كنار هم بودن اعضاي خانواده در يك پياده راه كه دهها هنر مردمي و سرگرم كننده در آن وجود دارد .بنيان خانواده را مستحكمتر كنيد...
مردم ما ميخواهند و ميتوانند كه لبخند بزنند، قدم بزنند و شاد باشند ...مهم بستر و زمينه آن ميباشد كه پيشنهاد مشخص من آن است كه شهردار خوش فكر و داناي تهران در اين امر پيشقدم گردند.مسدود نمودن تعدادي معبر بر روي خودرو در روزهاي تعطيل و اعياد و اجراي انواع سرگرميها، موسيقي، تئاتر، نقاشي، اسكيت كودكان، عرضه انواع صنايع دستي كار بسيار سهلي ميباشد كه عزم شهرداري تهران و همكاري نيروي انتظامي را ميطلبد... چه میشود در دهها خیابان مورد کنترل و امن مردم در کنار هم باشند..به یکدیگر لبخند بزنند...کودکان ورزش و بازی کنند و بزرگترها از هنر لذت ببرند؟
باور کنید امید به زندگی یعنی شاد بودن و احساس آرامش در کنار خانواده و دوستان
ما منتظريم ......
يا حق
اصل مطلب:طبیعت ایران نیاز به مهر مادرانه دارد ولی محیط زیست ایران زمین نیاز به یک مرد شیرافکن دارد که با قدرت تمام مقابل چپاولگران طبیعت بایستد و تخریب کنندگان دولتی و نیمه دولتی و یه ذره دولتی و خصوصی دولتی و دولتی خصوصی و بند پ دار و هزاران عالیجناب سرخپوش و سفید پوش و آقای میم شین و میم قاف و از این دست اصطلاحات را به عقب براند..این مرد بزرگ الزاما نباید سیاسی باشد و اگر هم سیاسی بود باید فراجناحی عمل کند..این مرد بزرگ نباید محیط زیست را با کل و بز و گوزن و جنگل اشتباه کند بلکه باید دید بسیار وسیع به آن داشته باشد.او حتما باید قران را بخواند تا به عظمت محیط زیست در کلام پروردگار توانا پی ببرد.آنهایی که فکر میکنند محیط زیست به مهر مادرانه نیاز دارد و برای همین از یک خانم دکتر میخواهند این مهر را به عنوان معاون رییس جمهور به محیط زیست ارزانی کند سخت در اشتباهند...البته این مرد بزرگی که ما در انتظارش هستیم تا رییس جمهور محترم وی را به کرسی ریاست سازمان محیط زیست بنشاند نباید کسی باشد که به اسم بزرگ باشد و در درون پوچ و تهی باشد..نباید مثل برخی ها در فکر خواب و استراحت باشد و به عنوان خالی نبودن عریضه در صندلی ریاست بنشیند..آن مرد بزرگ باید شرافت را با مردانگی و غیرت و از همه مهتر دانش و علم به همراه داشته باشد تا بتواند از عمق وجود خدمت کند و گرنه هزاران مرد را سراغ داریم که در رویای ریاست سازمان محیط زیست چه شبهایی را که به صبح نمی رسانند....ما به یک مرد بزرگ نیاز داریم..........آن مرد کی خواهد آمد؟؟!!
آقای رئیس جمهور! چشمانتان را بر روی حقیقت نبندید....
جناب رییس جمهور!!امروز برای اولین بار در عمرم تصمیم گرفتم با رییس جمهور کشورم درد دل کنم...باور کنید حرفهایم از ته دل است و هیچ غرض سیاسی ندارم چون اصلا آدم سیاسی نیستم..همه میدانند من یک محیط زیستی ام و رابطه ای با سیاست ندارم...همه میدانند که درنا و یوزپلنگ را از جانم بیشتر دوست دارم و برای تخریب جنگلهای ایران زمین اشک می ریزم...من عدالتی در محیط زیست خودم نمی بینم و برای همین میخواهم برای شما نامه بنویسم..
شما مدام ازعدالت سخن می گویید ما هم مدام از عدالت میشنویم.اما نمیدانیم چگونه می خواهید به نیازهای مردم پاسخ دهید و عدالت را اجرا نمایید...اگر بخواهیم با هم روراست باشیم باید بگویم در بیست و چهار سفر استانی و در دیدار با مردم شهرستانهای مختلف ایران، جایی نبوده است که جناب عالی با شور و علاقه و فریاد برای مردم محروم و تشنه عدالت از انرژی هسته ای و عدالت و مبارزه با فساد و رانت سخن نگفته باشید....اما چشمان ما نشانه ای ازعدالتی را که مدام از آن سخن می گویید نمی بینند... آیا فقیرتر شدن فقرا و ثروتمندتر شدن ثروتمندان، عدالت است؟!
جناب رئیس جمهور، در جمع مردم استانها، بدون بردن نام و دادن نشانی، مدام از حقیقت تلخ و مقاومتی که در برابر اجرای عدالت می شود سخن می گویید و با ادبیاتی قابل فهم و درک توده، و در میان تائید و تشویق مردم، مخالفان عدالت و زراندوزان و گردن کلفت ها را تهدید می کنید و گرانی و کاستی ها را به حساب گذشتگان می گذارید و می روید...
آقای رئیس جمهور! چشمانتان را بر روی حقیقت نبندید! در اینکه سخت ترین مرحله عدالت، اجرای عدالت در جامعه است و بسیاری در مقابل عدالت، مبارزه و مقاومت می کنند شکی نیست، اما آنانکه که در طول تاریخ، قصد تحقق و اجرای عدالت را داشتند، بیشتر ازسفر کردن عمل می کردند و با دقت و برنامه، بدون توجه به خواست و منافع گروه ها و اطرافیان، شایسته ترین و لایق ترین ها را برای تحقق و اجرای عدالت و قانون، و خدمت به مردم، با خود همراه می ساختند!
آقای رئیس جمهور! چشمانتان را بر روی حقیقت نبندید! همه میدانیم که با شرایط پیش آمده و در وضعیت موجود، اجرای عدالت و قانون در یکی از ثروتمندترین و پر فاصله ترین کشورها که مدام مورد تهدید قدرت های جهانی می باشد خود یک معجزه است و حفظ وضع موجود خود معجزه ای بزرگتر است! و حال اگر جناب عالی بتوانید با این مدیران و این شرایط و این مخالفان قسم خورده جق و عدالت و آزادی، قدمی در راه تحقق عدالت بردارید، کاری کرده اید که تابحال هیچ برگزیده ای نکرده است!
آقای رئیس جمهور! چشمانتان را بر روی حقیقت نبندید! با جهانگردی و سفرهای استانی و پوشیدن لباس های محلی و تزریق بودجه و تشکیل جلسات هیئت دولت در استانها، و اعطاء وام و توزیع سهام عدالت، عدالت تحقق نمی یابد، عدالت، قانون و قدرت و مدیریت و برنامه و آگاهی و مصلح عادل، و مجری توانمند می خواهد....
آقای رئیس جمهور! چشمانتان را بر روی حقیقت نبندید، با انرژی هسته ای، نمی توان با زلزله فقر و اعتیاد و توفان فساد و فحشاء و سیل گرانی و بیکاری مقابله کرد و فضای تاریک تبعیض و رابطه را روشن ساخت....
آقای رئیس جمهور! چشمانتان را بر روی حقیقت نبندید! با حلوا حلوا گفتن که کام ملت شیرین نمی شود، با عدالت عدالت گفتن که عدالت اجرا نمی شود، اگر اجرای عدالت به ازعدالت گفتن است، بسیاری ازشاعران، بمراتب بهتر ازشما می توانند در رابطه با حق و عدالت شعر بسرایند، پس نمک به زخم ملت نپاشید و دیگر ازعدالت نگوید، عمل کنید، مردم خود تاثیر آن را بر زخمهایشان خواهند دید!
آقای رئیس جمهور! چشمانتان را بر روی حقیقت نبندید! زمان به سرعت در حال گذشتن و فرصت در حال سوختن است، و فاصله و دوری جامعه با عدالت، لحظه به لحظه و روزبروز، بیشتر و بیشتر می شود....
آقای رئیس جمهور! مهمترین سندی که نشانگر نگرانی من است تعداد زیاد نامه های مردم است که برای شما می نویسند، اگر استانداران و مدیران انتخابی شما، مشکلات کوچک مردم را حل کرده بودند، مردم اینقدر نامه به شما می نوشتند؟ و اما نامه های مردم را برای رسیدگی به کجا ارجاع خواهید کرد؟ مسئولین استانها؟ چرا نمی خواهید باور کنید که اگر مسئولین استانها می توانستند و می خواستند مشکل مردم را حل کنند، که مردم برای شما نامه نمی نوشتند!
آقای رئیس جمهور! گمان میکنم بهترین و موفقترین رئیس جمهور، رئیس جمهوری نیست که مدام قبل از ارائه برنامه و کار و انجام عمل به استانها سفر کرده و با خستگی و زحمت و در فرصت کم، برای مردم شهرستانهای مختلف سخنرانی کرده، و ازعدالت بگوید، و در یک ساعت دهها و صدها مصوبه تصویب کند، بلکه بهترین و موفقترین رئیس جمهور، رئیس جمهوری است، که بهترین و شایسته ترین افراد را برای استانداری انتخاب کرده و مدام بازرس و ناظر مورد اعتماد، برای بررسی عملکرد استانداران بفرستد، و بعد ازانجام عمل و اجرای برنامه ها، برای بازدید از کارهای انجام داده استانداران، به استانها سفر کند....
آقای رییس جمهور وقت تنگ است...به خدا سوگند تا چشم برهم بگذاریم زمان از دست رفته است...یا حق
۲- عامل اصلی این رای را شخص رییس سازمان محیط زیست خانم واعظ جوادی میدانم.ایشان با تدبیر ویژه خود به سالها کشمکش بین طرفداران محیط زیست و بخش کوچکی از تخریب کنندگان محیط زیست(تعاونی مسکن زیتون) خاتمه داده و راه را برای احداث جاده و انشاءا... صنایع خودکفا هموار نمودند.!!
۳-با فرض اینکه کلیه اسناد و مدارک به سود شاکیان پرونده بوده است یک نگاه منطقی و آینده نگرانه همانند نگاه ارزشمند جناب دری نجف آبادی دادستان محترم کل کشور به موضوع محیط زیست و ریه تنفسی شهر تهران نشان میدهد این رای حتما ناعادلانه است و به هیچ عنوان از نظر افکار عمومی پذیرفته نیست.
۴- در وضعیت سیاسی فعلی کمی غیر منطقی است که مناطق ارزشمندی چون پارکهای ملی خجیر و سرخه حصار را که از نظر قدمت حفاظتی با قدیمیترین پارکهای ملی رسمی دنیا برابری میکنند چوب حراج بزنیم.حال اگر این مناطق شکارگاه سلطنتی بوده است یادمان باشد بزرگان قوم در داغ ترین روزهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از کشتار فجیع حیات وحش آن با اسلحه های جنگی به بهانه آنکه حیوانات شاه هستند توانستند خیلی ها را قانع کنند که این مناطق چه ارزش بالایی دارند و بایستی مورد حفاظت قرار گیرند.دنیا و سازمانهای بین المللی زیست محیطی چه تفسیری از این رای خواهند داشت؟!
۵-تکلیف بر تمام تتشکلهای زیست محیطی-اصحاب مطبوعات- رسانه های گروهی-وبلاگ نویسهای زیست محیطی-دوستداران و علاقمندان محیط زیست و طبیعت ایران زمین در هر لباس و پست و مقامی مشخص و واضح است.ما همه باید دست به دست هم دهیم و از هر امکانی برای ابطال این رای استفاده کنیم.علیرغم قطعی بودن رای حتما حقوقدانان عزیز حامی محیط زیست راهکاری برای آن دارند.بایستی تلاش کنیم به هر قیمتی شده همین وضع فجیع خجیر و سرخه حصار باقی بماند و اوضای بدتر از این نشود.
۶-پیشنهاد میکنم خانم دکتر ابتکار-جناب دبیری مدیر کل وقت حقوقی سازمان محیط زیست و آقای پیراسته مدیر کل وقت محیط زیست استان تهران با حمایت سایر دوستداران محیط زیست محوریت این حرکت را به عهده گیرند.دوستان کمک کنند این سه بزرگوار محوریت امر را حتما بپذیرند.از سازمان محیط زیست فعلی کاملا قطع امید نموده ایم و تنها امیدمان همت دلسوزان و علاقمندان محیط زیست است.اگر نیاز به شکایت به سایر مراجع حقوقی یا شخص ریاست محترم قوه قضاییه و حتی مراجع بین المللی است با محوریت این سه نفر قابل انجام است.
۷-پیشنهاد دیگرم که آخرین شانس و تیر آخر ما محیط زیستی ها به حساب می آید( با فرض قبول رای دیوان عدالت اداری مبنی بر عدم تملک سازمان محیط زیست بر این مناطق) آن است که از شهرداری تهران بخواهیم با اخذ مجوز از کمیسیونهای مربوطه این مناطق را به عنوان اراضی با کاربری فضای سبز به سرعت تحت حمایت و حفاظت شهرداری تهران قرار دهند.
۸- یادمان باشد کاری نکنیم که به طبیعت بربخورد!
در دنیای مجازی هم ما شدن لذت و معنای دیگه ای داره....برای فریاد زدن...ساختن....
دیروز که پست سرخه حصار را مینوشتم جرقه ای به ذهنم خطور کرد.بعد از کار قشنگ فرداد دولتشاهی در انتخاب برترین وبلاگهای زیست محیطی که کمترین نتیجه اش اعلام موجودیت وبلاگهای ارزشمند مرتبط با محیط زیست و تهیه آرشیو این وبلاگها بود تصمیم گرفتم پیشنهاد فراخوان
"نخستین هم اندیشی مدیران وبلاگهای محیط زیستی"
راطرح نمایم.به نظرم چنانکه وبلاگ نویسهای زیست محیطی در فضایی گرم و صمیمی کنار هم جمع شویم و با هدف و موضوعات مشخص به یکسری جمعبندیها در خصوص موضعگیریها و اقدامات آتی در سال۸۶ برسیم بسیار مطلوب خواهد بود. پیشنهادم برای زمان هم اندیشی هفته محیط زیست است و مکان برگزاری را هم در شهر تهران در هر جایی که اکثریت دوستان راحت باشند به اتفاق تعیین میکنیم.
ضمنا از فرداد دولتشاهی عزیز درخواست میکنم چنانکه موافق باشد جوایز برترینها و بدترینها را در همان نشست تقدیم نماییم.
اگر مدیران محترم وبلاگهای زیست محیطی در مورد اصل برگزاری هم اندیشی هر گونه نقطه نظر و پیشنهادی دارند ممنون خواهم شد اعلام نمایند تا بتوانیم تا نیمه اول اردیبهشت به جمعبندی نهایی برسیم و با تهیه مقدمات امر انشاءا... آن را در هفته محیط زیست برگزار نماییم.
دست تک تک وبلاگ نویسهای زیست محیطی را به گرمی میفشارم و امیدوارم این حرکت بتواند در راستای اتحاد و همدلی بخشی از حامیان محیط زیست ایران زمین نقش مناسبی ایفا نماید.

مشاور محيط زيست شهردار تهران در گفتوگو با ايسنا:
ساختوساز در «سرخهحصار» به صلاح محيطزيست بحراني پايتخت نيست
كاربري سرخهحصار درطرح جامع شهري فضاي سبز است
http://isna.ir/Main/NewsView.aspx? ID=News-899564&Lang=P
|
چمران : كاربري اراضي سرخه حصار تغيير نميكند
جلسه كارگروه تعيين تكليف زمينهاي سرخه حصار بزودي برگزار ميشود
کار سیوند به دفتر مقام رهبری کشیده شد...
|
برای این امر متاسفم...بیشتر از آن برای خودمان متاسفم که چرا در زمان شروع به احداث سد عکس العملی نشان ندادیم...راستی کسی خبر دارد ارزیابی زیست محیطی این سد را چه شرکتی تهیه کرده و کدام مقام دولتی سازمان محیط زیست آن را تایید کرده است؟ حتما میدانید که این سد طبق مصوبه هیئت وزیران بایستی دارای ارزیابی زیست محیطی باشد....... پس حالا که کاری از دست کسی برنیامد پس حداقل آن شرکت ارزیابی کننده را بشناسیم و به جامعه معرفی کنیم....شاید برای موارد بعدی ذره ای تاثیرگذار باشد......ضمنا اگر امضاءکنندگان اجازه احداث سد در آن منطقه را در سازمان محیط زیست بشناسیم و به عنوان دشمنان محیط زیست و میراث فرهنگی به جامعه معرفی کنیم بسیار مثمر ثمر خواهد بود....آنها باید جواب امضاء خود را به درگاه ملت بزرگ ایران زمین پس دهند....البته در اين ميان تكليف سازمان ميراث فرهنگي و رييس محبوب آن هم كه روشن است!!!
حتما این پست را هم ببینید
آبی باشید.........

وقتی به این جمله ها فکر کردم تقریبا میتونستم حق را بهش بدم...از وقتی که تصمیم گرفتم به خاطر سکوت محمد درویش ننویسم تقریبا وارد مسیر یکنواختی شدم.چند باری هم که خواستم سکوتم را بشکنم به چند تصویر یا جمله بسنده می کردم اما این امر چاره کار نبود...محمد درویش شاید هیچ وقت نخواهد بنویسد....شاید چنان قلبش شکسته است که این همدردی من اصلا نمیتوانست مرحم او باشد...پس من می نویسم.....سعی میکنم مرتب هم بنویسم فقط نوشته هایم تغییرات محسوسی خواهند داشت...کمی خصوصی تر خواهم نوشت....فقط روی محیط زیست تاکید نخواهم کرد....از همه جا سعی میکنم بنویسم...شاید سیاسی هم نوشتم...نمیدانم باید کمی راجع به آن بیشتر فکرکنم.
به صراحت مینویسم از برخورد اخیر دولت در بحث رابطه با مصر احساس بسیار ناخوشایندی دارم...ازصحبتهای جناب عبدخدایی (حزب موتلفه اسلامی) در مورد لزوم بازگرداندن باکو و نخجوان به ایران به دلیل اتمام ۹۹ سال واگذاری به شوروی سابق احساس غرور کردم...انسان وقتی احساس عزت و غرور میهنی پیدا میکند انگار به اوج میرود....باور کنید جمعه صبحها که برای تدریس به دانشگاه آزاد دماوند میروم ورودی شهر تابلوی "به کهن شهر دماوند خوش آمدید" را که می بینم نا خودآگاه با خودم زمزمه میکنم: کهن دیارا...کهن دیارا....و از این زمزمه گرم چقدر انرژی میگیرم...
از شهردار شدن جناب دکتر قالیباف خوشحالم و به مردم تهران تبریک میگویم.من صراحتا میگویم که طرفداران مدیریت مدبرانه ایشان هستم و به عنوان یک ایرانی به ایشان افتخار میکنم....عکسهای اخیر در مورد برخورد با اراذل و اوباش را که ایشان را آفتابه به گردن و پابرهنه با شمشیر پلاستیکی نشان میداد نپسندیدم و به عنوان شهروند این برخوردها را در شان حکومت عدل علی(ع) نمی بینم هرچند به شدت موافق برخورد قاطع ولی اصولی با متخلفین هستم.فکر میکنم این امر به اضافه طرح اخیر ناجا در مورد خانمهای بدحجاب نیاز به تامل و درایت بیشتری دارد....در مورد محیط زیست و تشکیلات خانم جوادی در دو ماه اخیر سخن نگوییم بهتر است.فکر میکنم اخیرا سازمان بهزیستی بیشتر از سازمان محیط زیست در این مقوله فعالیت داشته است!!!
به هر حال گردش روزگار ادامه دارد و ما باید بنشینیم و نظاره گر باشیم...تاریخ در مورد ما و نسل ما چه قضاوتی خواهد کرد؟......
آقای پلیس داد زد و گفت: این چه وضع رانندگیه؟چرا مارپیچ رانندگی میکنی؟چرا امنیت خودت و مردم را به خطر می اندازی؟ شما جوونها به پولهای مفت باباتون رحم نمیکنید به مردم رحم کنید...![]()
حالا ماشینت رو که خوابوندم میفهمی این کارها یعنی چه؟؟!!!!
بعدش هم شیشه را بالا کشید و مشغول نوشتن جریمه شد....................از تعجب داشتم شاخ در می آوردم...متاسفانه چون منظورش من بودم و تقریبا داد هم میزد مجبور شدم از رل یک شهروند قانون مدار و محترم در بیایم...اشاره کردم شیشه را پایین آورد و آن وقت با صدای بلندتر گفتم:
تو فکر میکنی کی هستی؟ شاید فکر میکنی با یه بچه سوسول مایه دار طرفی که باید دست و پاش با دیدن پلیس بلرزه؟ ماشین هم دولتیه و از پول مفت بابام نیست....من خلاف نکردم و این را ثابت میکنم.ضمنا تو هم زودتر جریمه ات را بنویس و اگه میخواهی ماشین رو ببری پارکینگ زودتر تصمیمت رو بگیر و آن وقت بعدش من با تو کار دارم....![]()
![]()
پلیس خشن کمی به فکر فرو رفت و وقتی بهش گفتم شغلم به گونه ای است که به راحتی فیلم ۲۰ دقیقه اخیر(رانندگی من و کارهای ایشان) را میتوانم به دست بیاورم و آن وقت تا هر دادگاهی خواهم آمد همانند بادکنک خالی شد....
بلافاصله هم برگشتم و توی ماشین نشستم.....
بنده خدا بدجوری توی دوراهی مانده بود...چند دقیقه بعد موبایلش را دم ماشین من آورد تا من با رییسش که پشت خط بود صحبت کنم....موضوع را به ایشان گفتم و به هر حال به احترام و توصیه ایشان با روبوسی و عذرخواهی آقای پلیس نامهربان و قدرت نما قضیه به اتمام رسید.....
اما من واقعا متاسف شدم و به فکر فرو رفتم....
با خودم میگفتم آیا پلیس ما در هر لباس و مقامی باید به وظیفه قانونی اش عمل کند یا آنکه از شغلش برای قدرت نمایی و... استفاده کند؟!!!!!
با خودم میگفتم تکلیف جوان دیگری که می توانست جای من باشد و به هر حال امکانات من را نداشته باشد که مقابل یک پلیس دروغگو و قدرت نما بایستد چیست؟!!!!
با خودم میگفتم چرا ما مردم ایران در هر شغل و مقامی به جایی رسیده ایم که به محض آنکه امکان ظلم کردن داشته باشیم ظلم میکنیم و هر وقت در موقعیت پایینی قرار داشته باشیم ظلم می بینیم و مظلوم میشویم؟؟؟به قول یک دوست ما ایرانیها در مقابل مظلوم ظالمیم و در مقابل ظالم مظلومیم!!!!!!
با خودم میگفتم مقصد ملت ما با این قطار بی ترمز به کجا منتهی میشود؟
نمیدانم......شما چه فکر میکنید؟
دیروز بهانه ای شد تا با استاد گرانقدرم آقای مهندس هوشنگ ضیایی تلفنی گپ بزنیم.یکی از قدیمی ترین حافظان طبیعت...مولف کتاب پستانداران ایران و مسئول فعلی پروژه حفاظت از یوز آسیایی در ایران....
مثل همیشه گرم و صمیمی...صحبت کردن با اساتیدی مثل هوشنگ ضیایی...اسمعیل کهرم...واقعا انسان را دلگرم میکند....
یادم می آید بعد از کلی پیگیری و زحمت دانشگاه آزاد اسلام واحد تهران شمال اجازه داد دانشجویان رشته محیط زیست مقطع لیسانس برای گذراندن واحد عملی دروس تخصصی خود به همراه جناب ضیایی بازدید سه روزه ای از پارک ملی گلستان..پناهگاه حیات وحش میانکاله و دشت ناز داشته باشند..تازه این مجوز فقط برای دانشجویان پسر بود...اولین و آخرین مجوز......اینهمه هزینه بابت واحدهای عملی از دانشجو گرفته میشود ولی متاسفانه ................تا پایان درسمان اینگونه بازدیدها دیگر تکرار نشد...چون دانشگاه نمیخواست یا نمیتوانست هزینه آن را تقبل کند!!!!
اگر بگویم این سفر مسیر زندگی هفت-هشت نفر را تغییر داد بیراهه نرفته ام....فوران عشق به طبیعت و حیات وحش بود که از این سفر نصیب ما می شد....چه روزهایی را گذراندیم....خیلی از ما ها برای نخستین بار دوربین کشیدن را یاد می گرفتیم....دهها قوچ و میش و کل و بز و آهو دیدیم و صدها گراز وحشی و مارهای سمی همه ما را ذوق زده کرده بود...پیاده روی بسیار سنگین ۱۰ ساعته در دل پارک ملی گلستان در کنار یکی از محیط بانان و استاد ضیایی تقریبا سنگین ترین ورزش عمرمان بود که با کمی ترس ناشی از گم شدن و شب را در دل جنگل ماندن خاطره عجیبی را در وجودمان حک کرده بود....بعد از آن یک بار دیگه با بچه های دانشگاه تصمیم گرفتیم به صورت شخصی و بدون اطلاع دانشگاه به گلستان برویم...همینطور دهها بار به صورت خودجوش و عمدتا با محوریت کمیته حیات وحش جمعیت آوای سبز(با ادای احترام به محمد حسینی امامی و حسین مقدم) به پارکهای ملی خجیر و سرخه حصار و کویر و....رفتیم...هیچ استادی ما را همراهی نمی کرد...هیچ مامور حراستی هم برای نگهبانی از ما وجود نداشت....هیچ مجوزی از دانشگاه هم نداشتیم...از دفتر فرهنگی هم ما را در این سفرها کسی ارشاد نمیکرد ولی به نام ا... قسم می خورم پاکی و صداقت و یادگیری از طبیعت ایران زمین در بالاترین حد خود بود و به جرئت میگویم ۴۰-۳۰ نفر آن موقع بسیاری از داشته های علمی خود را که توام با عشق بود در این سفرها کسب میکردند....یادش بخیر....یادش بخیر....
از دانشگاه آزاد اسلامی تهران شمال گله میکنم....دست اساتید را به شدت بسته اند و یا برخی اساتید از خدایشان است که کاری نکنند و فقط حقوق بگیرند تا به قول مژگان جمشیدی غم نان نداشته باشند......
البته اشتباه نشود روی سخنم با همه اساتید نیست..چرا که شروع سخنم را با خوبی و ویژگی ممتاز یکی از اساتید همان دانشگاه شروع کردم.....
مگر با جزوه های ۲۰-۱۰ سال گذشته میتوان فارغ التحصیل عاشق محیط زیست تربیت کرد...آقای دانشگاه آزاد اسلامی شما مسئول هستید....من به جرئت میگویم اگر عشق تعداد معدودی از اساتیدم در آنجا نبود من هیچ وقت چیزی از آنجا نمی آموختم...من آنجا علم نیاموختم بلکه عاشق شدم و اگر چند کلمه ای هم یاد گرفتم به خاطر عشقم بود....عشق به طبیعت.....عشق به حفاظت از محیط زیست.....باور کنید با همان عشق است که در شغل فعلی ام هستم و با همان عشق است که صبحهای جمعه ساعت شش و نیم به سمت دماوند میروم تا در کلاس درس آلودگی هوا عشق را جرعه جرعه به دانشجویان جوانم با اجبار...با علاقه....با احساسات...و هر ترفند دیگری هدیه کنم.....آنگاه که به تقلید از اسمعیل کهرم عزیز و با تمام وجودم از زیبایی درنای سیبری و مهاجرت آن سخن میگویم...آنگاه که از قدمت خجیر و سرخه حصار و دست اندازیهای نظامی و دولتی و خصوصی سخن میگویم...آنگاه که از گوزن زرد سخن میگویم....آنگاه که از عظمت شیر ایرانی سخن میگویم سکوتی مطلق کلاسم را فرا میگیرد و به یکباره خاطرم می افتد که درس آلودگی هوا دارم نه مدیریت حیات وحش.....وقتی رشته سخن پاره میشود و به درس آلودگی هوا برمیگردم نگاه نگران و پرسشگر دانشجویان عزیزم به شدت امیدوارم میکند.....آنها مرا به شدت امیدوار میکنند......
اگر اساتید محترم از دانشجویان فعلی گله میکنید مطمئن باشید ۹۰ درصد مشکل از شماست....من از شما اساتید هم گله دارم.....نسل فعلی که دانشجوی شما هستند و رشته محیط زیست را انتخاب کرده اند به آموخته های جدید ....علمی و به طور مشخص اجرایی نیاز دارند...آنها را جزوه نویس تربیت نکنید....از آنها کار بکشید....مجبورشان کنید عاشق شوند...بله اگر عاشق رشته خودشان نیستند شما استاد عزیز باید با احساس مسئولیت او را عاشق کنی...... چند جزوه قدیمی و کتاب انتشارات سال ۱۳۶۸ و.... دردی از دانشجویان دوا نمیکند....اسمش را هم علم نگذارید.....اگر این آموخته ها علم هستند پس باید فاتحه علم را خواند....باور کنید این علم هیچ دردی را دوا نمیکند.......این عشق است که به فریاد ما میرسد....حالا بگویید آن علم بهتر است یا عشق؟!!!!
از آن گروه اساتیدی که عشق را در وجودم شعله ور ساختند متشکرم و از آن اساتیدی که کلمه ای را به من آموختند سپاسگزارم....اگر هم در این نوشته به شخصی جسارت کردم پیشاپیش پوزش میخواهم......یا حق
این مطلب را هم از سایت خبری آفتاب بخوانید....اندر خوبیها و مزایای ریاست سازمان محیط زیست کشورمان است....راستی چرا در هفته محیط زیست خبری از سازمان محیط زیست نیست؟!!!!
اجرای برنامه را طبق نظر جناب حیدرزاده مشاور محترم شهردار تهران من به عهده داشتم تا با توجه به آشنایی نسبی با تک تک حضار و موضوع برنامه بتوانم برنامه را با کیفیت مناسب اداره کنم که فکر میکنم تقریبا موفق هم شدم.تایید جناب میرسلیم به طور رسمی موقع سخنرانی شان و محبت بسیاری از حضار پس از خاتمه برنامه میتوانست این مطلب را ثابت کند...خدا را شکر
علیرغم اینکه یکساعت زمان داشتیم با صبر و حوصله مثال زدنی جناب دکتر قالیباف و همراهی حضار برنامه حدود سه ساعت طول کشید که ۵/۲ ساعت آن را شهردار تهران شنونده بودند.حدود ۲۰ دقیقه ای هم سخنرانی بسیار جذابی کردند...
ایشان گفتند: متاسفانه در عرصه مديريت كشور روند تصميمگيري از گذشته تا كنون بر سه ويژگي ناپسند تعارف، تباني و تقصير بوده است كه هم اكنون اين سه ويژگي به تقلب، تباني و تقصير تبديل شده است. نهاد اجتماعي ديده شود و روند تصميمگيري بر پايه انسان محوري باشد. شهردار تهران گفت: اين در حاليست كه هم اكنون چنين نيست و واقعا انسانها براي ما در تصميمگيريها مهم نيستند.
وي با اشاره به اين كه 20 ميليارد دلار سالانه در بخش استفاده شخصي از خودروها يارانه داده ميشود، گفت: اين در حاليست كه اگر تمامي 7 خط متروي تهران راهاندازي شود، 7 ميليارد دلار اعتبار نياز دارد.
قاليباف با طرح اين سؤال كه نقش انسان محوري در بحث حمل و نقل عمومي كجاست؟ تاكيد كرد: تا زماني كه فرهنگ تعارف ، تباني و تقصير باشد، نقشي براي انسان نميتوان ديد؛ چراكه پس از رخداد حادثه مقصري هم پيدا نميشود و ما نقش اپوزوسيون پيدا ميكنيم.
شهردار تهران با اشاره به اين كه نخبگان عمدتا دو قشر هستند، افزود: متاسفانه يا نخبگانمان زود رنجاند و قهر ميكنند و يا خيلي تابع قدرت و دهنبين هستند، آيا واقعا اين در نظام اسلامي انصاف است؟
وي تاكيد كرد: به سهم خود در شهرداري تهران در تلاشيم تا به سمت نهاد اجتماعي رفته و اعتمادسازي كنيم.
قاليباف با اشاره به اين كه اقدامات انجام گرفته در شهرداري تهران در حوزه ICT در تاريخ شهرداري بيسابقه بوده است، گفت: معضل ترافيك تهران به جز با توسعه حمل و نقل عمومي قابل حل نيست و در حمل و نقل عمومي نيز بايد دو معادله زمان و هزينه تمام شده براي مردم حل شود؛ چراكه متعاقب حل اين دو معادله، كرامت نيز به وجود ميآيد.
شهردار تهران خاطرنشان كرد: هر فردي بايد بتواند پس از خروج از منزل و طي 350 متر به اولين ايستگاه اتوبوس رسيده و از آنجا بتواند با 4 هزار و 800 ايستگاه ديگر مترو هم ارتباط برقرار كند.
وي فرهنگسازي را در اين زمينه مهم خواند و گفت: مهمترين ابزار كه پرسرعتترين و كمهزينهترين بوده و بهترين خروجي را حاصل ميكند، هنر است.
قاليباف تأكيد كرد: در مجموعه شهرداري تهران بايد تمامي كارها در 4 ويژگي عقلانيت، اعتدال، كارآمدي و ارزشگرايي انجام شود.
وي رفع ضعف مديريتي و فرهنگي را در مقوله محيط زيست شهري ضروري و خواند و از نخبگان خواست پاتوق سبز جنبه تشريفاتي نداشته باشد.
شهردار تهران با تاكيد بر اين كه بايد كيفيت زندگي مردم افزايش يابد، تصريح كرد: متاسفانه حتي اگر درآمد سالانه ما 15 يا 70 ميليارد تومان شود، هيچ فرقي نميكند؛ لذا ضروري است تلاش كنيم كارآمدي دين را در جامعه به اثبات برسانيم.
قاليباف در عين حال خطاب به رسانهها گفت: نكاتي را كه گفتم صادقانه بوده است، لذا درخواست ميكنم اگر ميخواهيد مطالب مرا درج كنيد يا كامل بنويسيد و يا اصلا كار نكنيد؛ چرا كه مطالب مطرح شده به هيچ عنوان سياسي نبوده است و نميخواهم از آن نكتهبرداري شود.
دكتر محمد باقر قاليباف، در حاشيه اين نشست، در پاسخ به سوالي در خصوص ميزان طلب شهرداري از مردم و دريافتهاي بيش از حد كميسيون ويژه شهرداري از شهروندان گفت: هنوز ميزان دقيق طلب شهرداري از مردم محاسبه نشده، اما مطمئنم اين ميزان خيلي بيشتر از330 ميليارد تومان اعلام شده، است.
وي با بيان اين كه دريافت پول از مردم به ميزان 330 ميليارد تومان توسط شهرداري را تكذيب ميكنم، گفت: ميزان طلب شهرداري خيلي زياد است؛ چرا كه هنوز بسياري از مراكز تجاري حق و حقوق شهرداري را پرداخت نكردهاند. به عنوان مثال تعداد زيادي از پلاكها را ميتوانم در مناطق دو و چهار نام ببرم كه حقوق شهرداري را ندادهاند.
شهردار تهران با اشاره به بررسي آييننامه دريافت هزينههاي كاربري در شوراي شهر تهران گفت: با تصويب اين آييننامه شهرداري طلب خود را از مردم دريافت خواهد كرد.
وي تصريح كرد: در بسياري از مناطق تهران همچون منطقه 3 ، شهروندان از تغيير كاربريها شكايت دارند و خواستار احقاق حقوق خود هستند كه شهرداري در اين زمينه طلب خود را از مردم ميگيرد.
قاليباف در خصوص موازيكاري ستاد محيط زيست و توسعه پايدار شهرداري تهران با اقدامات سازمان حفاظت محيط زيست گفت: شهرداري به دنبال دغدغه محيط زيست شهري تهران و شهروندان آن است؛ لذا هيچ گونه موازيكاري در اين زمينه وجود ندارد و در بخشي كه در توان شهرداري است، در اين خصوص اقدام ميكند.
دكتر عباسپور، رييس دانشكده محيط زيست دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم و تحقيقات نيز در اين پاتوق سبز گفت: پيشبيني ميشد تا پايان قرن بيستم و يكم حداكثر درجه حرارت در كره زمين 5/2 درجه سانتيگراد افزايش يابد؛ اين در حاليست كه بررسيهاي جديد نشان ميدهد تا سال 2050 ميلادي امكان دارد در تابستانها در قطبين برف نداشته باشيم.
وي تاكيد كرد: شاخصههاي زيست محيطي در كشور ما وضع خيلي مناسبي ندارد.
دكتر كهرم، استاد دانشگاه نيز با اشاره به تغييرات محيط زيست در 30 سال گذشته در كشور، گفت: واقعا نميدانيم تهران در 30 سال آينده چه خواهد شد و آيا جايي براي تنفس براي فرزندان و نوههاي ما خواهد داشت يا خير.
دكتر شفيعپور، استاد دانشگاه نيز گفت: به نظر ميآيد، در خلال 18 ماه گذشته از شتاب توجه به محيط زيست در كشور كاسته شده است كه اميدواريم مجموعه مديريت شهري تهران حداقل به معضلات زيست محيطي در پايتخت توجه ويژه كنند.
دكتر لقايي، استاد دانشگاه نيز در مشاركت مردم در مقوله محيط زيست تاكيد كرد.
دكتر كريمي، استاد دانشگاه نيز با اشاره به مشكل پارك ملي سرخه حصار، گفت: قيمت زمين اخيرا به شدت افزايش يافته و نگرانيم كه پارك ملي سرخه حصار طي اين اقدامات دستخوش تغيير و تحولات بسيار زيادي شود.
دكتر توسلي، نماينده تشكلهاي زيست محيطي نيز بر بها دادن بيشتر به سازمانهاي غيردولتي زيست محيطي نيز تاكيد كرد.
همچنين دكتر كافي، مهاجرت به تهران را مهمترين مشكل زيست محيطي پايتخت دانست و در ادامه، مهندس ميرسليم، نماينده مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز گفت: آلودگي هوا، آب و خاك از موضوعات جدي شهر تهران است و شاخصههاي زيست محيطي در تهران هم اكنون به سمتي ميرود كه به هيچ عنوان قابل قبول نيست.
حاشیه های مراسم:
*آقای میرسلیم مثل همیشه سر وقت آمدند و با صبر و حوصله تمام تا آخر برنامه حضور داشتند.حضور ایشان به عنوان چهره موتلفه اسلامی و عضو دولت جناب میرحسین موسوی و جناب هاشمی رفسنجانی- آقای دکتر منافی رییس سابق سازمان محیط زیست و وزیر سابق بهداری در زمان دولت هاشمی رفسنجانی و نیز خانم دکتر ابتکار به عنوان اصلاح طلب و رییس سازمان محیط زیست در دولت جناب خاتمی در جمع نخبگان محیط زیست با محوریت آقای دکتر قالیباف ویژگی خاصی به مراسم داده بود.
* حضور استادان شناخته شده در کنار هم با هدف گفتگوی سازنده با مدیریت شهری علیرغم اختلاف نظرهای موجود به قول ظریفی جمع اضداد را تشکیل داده بود که به بهترین نحو ممکن برگزار شد.
*آقای دکتر منافی به طنز از قول مرحوم گل آقا(کیومرث صابری) گفتند: اینکه میگویند هوا آلوده است اشتباه است چون هوا که آلو نمی دهد.این امر با خنده حضار همراه شد.من هم به عنوان مجری برنامه ضمن ذکر یاد مرحوم گل آقا از مرحوم تقی ابتکار اولین رییس سازمان محیط زیست بعد از انقلاب یاد کردم که با یاد ایشان عملا چهار معاون رییس جمهور و رییس سازمان محیط زیست در آن جمع حضور داشتند.
*بعد از طولانی شدن برنامه سر تیم حفاظتی آقای دکتر قالیباف یادداشتی با این مضمون برایم فرستاد:
"جناب نوروزی با سلام و احترام..تمام قرار ما بعد از این جلسه به هم میخورد و برای ما جوابگویی آسان نخواهد بود.ما نیز چنین قراری با دکتر حیدرزاده نداشتیم.خواهش میکنم صحبتها را کوتاه کنید.ضمنا کسی از جمع صدایی از صاحب سخن نمی شنود.خواهش میکنم تدبیری کنید سخنها کوتاهتر باشند و سخنرانان هم بلندتر صحبت کنند....فکر ما را هم بکنید"
وقتی جلسه حسابی گرم شد و آقای شهردار هم در خاتمه سخنرانی بسیار جذابی کردند نظر سرتیم حفاظت شهردار کاملا عوض شده بود و ایشان به شدت از جلسه ابراز رضایت میکردند!
*خانم دکتر ابتکار بعد از جلسه تاکید داشتند از این پاتوق سبز نهایت استفاده را خواهند برد.ایشان قصد دارند برخی لایحه ها را قبل از طرح در صحن شورا با نخبگان محیط زیست مطرح کنند و نقطه نظرات آنها را هم بگیرند.
* شهردار تهران زماني كه به همراه تصويربرداران و تعدادي ديگر از همراهان خود قصد بازديد از ايستگاه سيار سنجش آلودگي هوا را داشتند به دليل تعداد زياد افرادي كه وارد اين ايستگاه شدند، پايههاي ايستگاه شكست، ولي خوشبختانه به كسي آسيبي نرسيد.
*اولين طرح جهادي همياران محيط زيست شهري ويژه كودكان و نوجوانان نيز برگزار شد و همياران محيط زيست مناطق 22 گانه شهر تهران با اعطاي پرچم محيط زيست شهري به شهردار تهران با وي به عنوان اولين ياور سبز در اجراي سياستهاي محيط زيست شهر تهران هم پيمان شدند.
من به عنوان کارشناس محیط زیست از این امر استقبال می کنم.من موافق سهمیه بندی بنزین هستم.من اعتقاد دارم بنزین و سایر فراورده های سوختی حتما بایستی به قیمت تمام شده به شهروندان تعلق گیرد.
واقعا یکی از مهمترین انتظارات دوستداران محیط زیست برآورده شد.....

اما...........
متاسفانه هم در زیرساختهای نیل به این امر به شدت مشکل داریم و هم آن را به بدترین نحو ممکن اجرایی نمودیم.خودروهای نو تولیدی ما مصرف سوخت بالایی دارند.تکلیف میلیونها دستگاه خودروی فرسوده و کاربراتوری هم مشخص است. ما خودمان هم به اینهمه مشکلات دامن می زنیم....
به خاطر اختلاف شخصی با شهردار پایتخت در کمک به بهبود حمل و نقل عمومی کارشکنی میکنیم...اجرای تبصره ۱۳ قانون بودجه کل کشور را تا می توانیم به تاخیر می اندازیم...چون مدیر عامل مترو با ما هم جناح نیست تا میتوانیم جلوی پیشرفت مترو را می گیریم...خودروی تاکسی دوگانه سوز بدون مخزن گاز تحویل حمل و نقل عمومی می دهیم.....تبدیل به احسن خودروهای فرسوده را از گردن خودمان می اندازیم و به بهانه ارگان نظارتی بودن به وزارت کشور واگذار میکنیم...حمل و نقل عمومی را مجبور میکنیم از اتوبوسهای با تکنولوژی نه چندان خوب تولید داخل استفاده کنند....
خلاصه آنکه از ماست که بر ماست....
از طرف دیگر این نحوه اجرا و اعلام سهمیه بندی را نیز نمی پسندم...حتما روشهای بهتری می توانست باشد....
صمیمانه با آن بخش از جامعه که زندگی شان با بنزین گره خورده است ابراز همدردی میکنم....
اما ما باید به این موضوع تن می دادیم....دولتهای قبل شاید شهامت ورود به این عرصه خطرناک را نداشتند...این امر شهامت ویژ ه ای می خواست که اتفاق افتاد......
دولت محترم بایستی به هر قیمتی شده حمل و نقل عمومی را کمک کند....تا میتواند یارانه ها و کمکهای متفرقه تبلیغاتی را به حمل و نقل عمومی اختصاص دهد...متاسفانه مترو مورد کم لطفی واقع شده است....با یک حرکت صربتی حتی به قیمت واردات قطار مترو و اتوبوس با دو برابر قیمت ظرفیت حمل و نقل عمومی را افزایش داد...حداقل برای خطوطی که اجرا شده و منتظر قطار می باشند دولت به صورت ضربتی اقدام نماید...
اتوبوسهای دیزلی باکیفیت را میتوان به سرعت از کشورهای اروپایی وارد کرد.بخش خصوصی هم راه افتاده و به محض تزریق اتوبوس می توان انتظار ویژه ای از شرکت واحد داشت.....
فکر می کنم ما تا میتوانیم بایستی کمک کنیم که این طرح ادامه پیدا کند....
دولت محترم هم بایستی مدبرانه به فکر آثار تورمی ناشی از سهمیه بندی باشد....مردم گرفتارند...گرانی واقعا شرایط ویژه ای را برای مردم درست کرده است.... یک طرفه نباید به قاضی رفت...
| "این مطلب توسط اینجانب تحریر و در روزنامه امروز شرق نیز به چاپ رسیده " |
ارديبهشت سال 79 بود که براي نخستين بار در تمام عمرم سيلي آبداري خوردم که با تمام وجودم شيريني آن را چشيدم و تا زنده هستم خاطره آن روز در ذهنم باقي خواهد ماند. آن سيلي در اوج جواني به خاطر اعتراض به ساخت و ساز در ريه تنفسي شهر تهران (پارک ملي سرخه حصار) بود. نمي دانم شايد آن فرد فکر مي کرد از 200 متر زميني دفاع مي کند که مي خواهد در آن خانه اي بسازد. شايد او مقصر نبود. شايد آن کسي مقصر بود که در دل پارک ملي هزاران قطعه زمين دولتي را به او و همکارانش بخشيد. به هر حال هر چه هست از آن موقع تا الان هر وقت نام پارک ملي سرخه حصار و تعاوني مسکن زيتون را مي شنوم اولين چيزي که به ذهنم خطور مي کند آن کشيده آبدار است. اخيراً نيز در مطبوعات خواندم که اعضاي اين تعاوني مقابل استانداري تهران تجمع کرده اند تا مجوز ساخت و ساز در قديمي ترين پارک ملي کشور را بگيرند. ظاهراً وعده هايي هم از برخي مقامات محلي دريافت کرده اند. به اين بهانه ، نکاتي را ذکر مي کنم:اول- مجموعه سرخه حصار در شرق تهران را مي توان يکي از قديمي ترين پارک هاي ملي دنيا قلمداد کرد که سند آن در سال 1331 به نام دولت صادر شده، در سال 1358 نيز با مصوبه شوراي انقلاب و براي جلوگيري از کشتار حيات وحش به بهانه تعلق به رژيم طاغوتي در اختيار سازمان حفاظت محيط زيست قرار گرفت و در سال 1361 طبق مصوبه شوراي عالي حفاظت محيط زيست اين مجموعه بي نظير و ارزشمند معروف به شکارگاه سلطنتي به عنوان «پارک ملي» اعلام شد. البته با وقوع جنگ تحميلي و لزوم دفاع از حريم ايران در مقابل متجاوزان عراقي، بخش قابل توجهي از سرخه حصار به مالکيت ارگان هاي نظامي درآمد که اين مساله تا امروز ادامه دارد. در اين مورد به جهت اهميت امنيتي و نظامي آن سخني نمي گوييم اما در مورد ساخت و ساز مجتمع مسکوني زيتون در پارک ملي سرخه حصار؛ ساده ترين نص صريح قانوني و علمي در مورد کلمه پارک ملي، ممنوع بودن هرگونه ايجاد بنا و ساخت و ساز عمده در آن است. دوم- در سال 1364 و روزهاي فراموشي سازمان حفاظت محيط زيست- که کالايي لوکس و تجمل گرايانه محسوب مي شد- طبق دستور آقاي دکتر زالي وزير وقت کشاورزي مساحت 240 هکتار از اين مجموعه به تعاوني مسکن اين وزارتخانه واگذار شد. در سال 1365 با تاييد سرجنگلداري کل استان تهران نسبت به صدور سند مالکيت اقدام شد. ظاهراً مديران وقت محيط زيست يا از موضوع خبر نداشتند يا ترجيح مي دادند بي خبر باشند. به هر حال، موضوع تا سال 1372 به فراموشي سپرده شد، ضمن آنکه ارزش زمين هاي مذکور در حدي نبود که اعضاي تعاوني مسکن نسبت به ساخت بنا اقدام کنند و صرفاً به خريد و فروشي با سود کم اکتفا مي شد. در اين ميان و پس از سير صعودي قيمت زمين و نزديکي سرخه حصار به شهر تهران به يکباره 700 عضو تعاوني مسکن وزارت جهاد کشاورزي (زيتون) بيش از 4هزار عضو افزايش و براي تمام آنها نيز سند ششدانگ منگوله دار صادر شد. درگيري و کشمکش نيز از همين ايام آغاز شد که تا امروز ادامه دارد. سوم- حاميان محيط زيست از همان روزها که بحث داغ جامعه مدني و... نقل مجالس شده بود به يکباره به صورت سازمان هاي مردم نهاد (سمن) افزايش يافته و بالاخص در زمينه سرخه حصار و حمايت از آن به شدت فعال شدند. از همان ايام بارها به مسوولان وقت سازمان حفاظت محيط زيست هشدار داده مي شد که در مقابل ساخت و ساز در پارک ملي سرخه حصار مقاومت کنند زيرا مسلم بود که به محض آنکه يک آجر گذاشته شود کمتر از يک ماه تمام سرخه حصار به مجتمع مسکوني تبديل مي شود. متاسفانه اقدامات مجموعه محيط زيست در دولت اصلاحات در زمينه رفع مشکلات سرخه حصار به نتيجه اجرايي مشخصي نرسيد تا اين پرونده همچنان باز بماند. براي مثال به هنگام نقشه برداري از اراضي مذکور و پس از اعتراض تشکل هاي زيست محيطي، مدير کل وقت محيط زيست استان تهران به ايسنا گفته بود؛ «خريداران زمين هاي پارک ملي سرخه حصار تنها مجوز نقشه برداري در زمين هاي مورد دعاوي را تا زمان اخذ تصميم نهايي در اين باره گرفته اند.» به هر حال با مقاومت مسوولان وقت محيط زيست، موضوع در حد نقشه برداري، گچ ريزي، آوردن چند کانکس، چادر و مقداري گودبرداري در پارک ملي سرخه حصار مسکوت ماند. چهارم- با اين حال و در دو سال اخير و با توجه کمتر مسوولان ذيربط به موضوع محيط زيست، روند رو به رشد ساخت و ساز در پارک ملي سرخه حصار شدت گرفته است به طوري که برخي ساخت و سازهاي انجام شده داراي انشعاب آب و برق هم هستند. جالب است مديرکل حقوقي سازمان حفاظت محيط زيست در توجيه اين موضوع صرفاً به ممنوع بودن ارائه اين خدمات اشاره مي کند و براي نگارنده نيز معلوم نشده است چگونه به داخل پارک ملي سرخه حصار آب و برق راه پيدا کرده است. بزرگيان مدير کل محيط زيست استان تهران هم اخيراً به زمين خواري در سرخه حصار اشاره کرده و بيشترين متصرفان اراضي تحت حفاظت را با خونسردي تمام برخي تعاوني هاي مسکن، تعدادي از دستگاه ها و شرکت ها و دلالان تحت حمايت باندهاي مافياي زمين خواري اعلام کرده و گفته است اين افراد به بهانه توسعه شهر و روستا، اجراي طرح ها، ساخت مسکن و احداث مناطق گردشگري به اين مناطق وارد مي شوند. براي نگارنده هم جالب است که هر جا در اين ايام به دنبال مقصر مي گردند بلافاصله کلمه باندهاي مافيايي ناشناخته وارد مي شود که اميدوارم روزي حداقل موجوديت آنها اثبات شود. پنجم- ده ها مستند قانوني صريح و روشن وجود دارد که به ممنوع بودن هرگونه ساخت و ساز در پارک ملي سرخه حصار و در حقيقت گسترده شدن شهر تهران اشاره مي کند. با اين حال بيش از 14 سال است که سازمان حفاظت محيط زيست کشور، استانداري تهران، جهاد کشاورزي، مسکن و شهرسازي، دادگستري، سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور و نمايندگان رئيس جمهوري با اين موضوع در حال دست و پنجه نرم کردن هستند که از دستور صريح آقاي خاتمي در خصوص واگذاري زمين معوض به مالکين تا ده ها وعده و سخن ديگر تاکنون، هيچ خيري عايد پارک ملي سرخه حصار نشده و حتي يک مترمربع از اراضي مورد بحث آزاد نشده است. ششم- غبار عجيبي در اين پرونده که يکي از قديمي ترين پرونده هاي محيط زيستي کشور محسوب مي شود وجود دارد که مانع از شفافيت آن مي شود. هم شاکيان پرونده و هم مدعيان آن خواسته و ناخواسته فضا را به سمتي سوق داده اند که بعيد مي دانم به اين زودي ها نتيجه اي عايد شود. ظاهراً هم در کارمند واقعي بودن تعدادي از مالکان زمين هاي تعاوني مسکن زيتون شک و شبهه وجود دارد و هم آنکه برخي مالکان پنهاني نيز احتمالاً در 14 سال اخير به اين جمع اضافه شده اند که موجب طولاني شدن روند رسيدگي شده است. به طوري که جناب هاشمي شاهرودي در مصاحبه اي گفته بود؛ «در مساله پرونده سرخه حصار که 4000 شاکي وجود دارد، دادگستري اطلاع رساني شفاف کند و از روي پرونده به مردم بگويد که چه فردي يا دستگاهي زمين را واگذار کرده و چه دستگاهي مانع است. اکنون مردم پاسخ و حل موضوع را از دستگاه قضايي طلب مي کنند.» هفتم- اين پرونده عجيب و غريب پاي سفرهاي استاني رئيس جمهور را هم به ماجرا کشانده به طوري که در سفر استان تهران رئيس جمهوري و طبق دستور صريح او مقرر شد کميته اي در استانداري تهران تشکيل شود تا ضمن بررسي دقيق موضوع، نتايج را براي تصميم گيري به هيات دولت اعلام کنند. ظاهراً شنيده ها هم حکايت از تشکيل جلسات متعدد دارد که واگذاري زمين معوض از طريق شرکت شهرک هاي جديد در شهر پرديس مورد توجه ويژه کميته مذکور قرار گرفته و شرايط و نحوه واگذاري طي نامه اي براي هيات محترم وزيران ارسال شده است. ليکن با گذشت حدود يک ماه هنوز تصميم اجرايي و دقيقي در هيات دولت گرفته نشده و چشم هاي نگران سرخه حصار به کابينه نهم دوخته شده است. اما سرخه حصار نيم نگاهي هم به خانم واعظ جوادي آملي رئيس سازمان حفاظت محيط زيست دارد که در سفر به جنوب ايران و با مشاهده نابودي محيط زيست در اثر فعاليت هاي صنعتي گريست. آيا مرگ و مير خاموش شهروندان تهراني در اثر آلودگي هوا به واسطه نابودي سرخه حصار (ريه تنفسي شهر تهران) به همان اندازه مورد توجه ويژه خانم واعظ جوادي آملي است که تخريب محيط زيست در يکي از روستاهاي دورافتاده جنوب ايران؟ بايد منتظر ماند و ديد. آيا به زودي «و اينک سرخه حصار» تيتر روزنامه ها خواهد شد؟ |
*کاهش ۲۸ درصدی ترافیک تهران بعد از سهمیه بندی سوخت.....
*کاهش ۳۰ درصدی آلودگي هواي تهران به دليل....
*كاهش........درصدي.....
اين آمار را از كجا مي آوريد؟ صحت آمارتان را چه كسي كنترل مي كند؟ يك مورد كيفي مثل ترافيك را كه دهها مورد از قبيل وضعيت رانندگي و جاده و...در آن نقش دارند چگونه به درصد و عدد تبديل مي كنيد؟
با ۱۲-۱۰ ايستگاه سنجش آلودگي هوا چگونه با اين شهامت خبر از درصد دقيق كاهش آلودگي هوا در چند روز اخير مي دهيد؟
چرا از آمار و ارقامي استفاده مي كنيد كه براي رسانه ها و مردم جذاب هستند ولي تقريبا هيچ پشتوانه دقيق آماري و علمي ندارند؟
واقعا چه اصراري داريد كه با خبرنگاران صحبت كنيد و هميشه در تلكس خبرگزاريها باشيد...آن هم به قيمت ارائه آمار مشكوك.....؟؟
چه كسي ميتواند اين ادعاها را ثابت كند؟
اصلا چرا ۲۸ درصد؟ چرا نميگوييد ۲۷ يا ۲۶ درصد؟!
آقایان كمي بيشتر فكر كنيم....
برای نشان دادن خودمان و عملکرد دستگاه متبوع خود به هر وسیله و اقدامی حتی خلاف اصول اخلاقی و شرعی دست نزنیم....خدایی هم بالای سرمان شاهد اعمال ماست.....
کمی با خودمان رو راست باشیم لطفا.......
یا حق
چند روز بعد از اجرای سهمیه بندی در جمع تعدادی از مدیران سابق شهرداری تهران بودم...صحبت سهمیه بندی بنزین بود..جناب مهندس الویری شهردار وقت تهران نکته جالبی گفتند.ایشان ضمن تمجید از ایجاد محدودیت در عرضه بنزین ارزان قیمت طنزی را هم تعریف کردند که اکثرا شنیده ایم.حکایت از این قرار بود که همشهری ما در جریان مسابقه پرش از بالاترین نقطه آبشار نیاگارا فرود ظفرمندانه ای به پایین انجام میدهند.این عمل متهورانه و شجاعانه مورد سئوال بسیاری از خبرنگاران قرار میگیرد که چقدر تمرین داشته و محاسباتش برای پرش چه بوده است...همشهری ما که هنوز مات و مبهوت بوده می گوید: کدوم نامردی منو هل داد.....
حالا شما پیدا کنید پرتقال فروش را......