خواندن
خبر قرار گرفتن نام خانم سعیده قدس بنیانگذار موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
(محک) در میان ۵۰ زن برتر جهان حس بسیار زیبایی را برایم به همراه داشت. همچنین خاطراتی بسیار ارزشمند از دوران تحصیل دانشگاه در ذهنم تداعی شد که بسیار برایم ارزشمند بودند.اگر درست خاطرم مانده باشد حدود سال ۷۸ یا ۷۹ بود که احداث بیمارستان محک در اواسط راه بود.چند طبقه ای را سقف زده بودند و نیاز به کمک مالی بود.تمام اعضای محک دست به دست هم داده بودند تا گلریزان بزرگی برپا شود.خیلی ها بودند.پول و کمهای غیر نقدی زیادی مثل وعده تامین مصالح، شیشه و...جمع آوری شد.بانوی بزرگواری که نامش را فراموش کرده ام کمک بسیار سنگین نقدی را تقبل نمودند و در مقابل اصرار شدید مجری و حضار برای سخنرانی تنها به قرائت غزلی از مولانا اکتفا کردند.استاد شجریان با حنجره طلایی خویش و با اجرای نی توسط یکی از بزرگان موسیقی خراسانی همان شعر بانوی نیکوکار را فی البداهه برای حضار خواندند..صحنه عجیبی بود.کمتر کسی را میشد دید که اشک در چشمانش حلقه نزده باشد... همه گریه می کردند...انگار دل همه صیقل اساسی خورده بود......آِن روز بسیار باشکوه بود..با شکوه و رویایی....
راستی چه می شد انسانها برای کمک به همنوعان خود همیشه دلی بزرگ داشته باشند....؟!
خاضعانه سر تسلیم مقابل عظمت روح انسانهای نیکوکار کره زمین و از جمله بانو سعیده قدس فرود می آورم و صمیمانه برای ایشان و موسسه ارشمند محک بهترینها را آرزو می کنم.
یا علی مدد
+
نوشته شده در سی ام آبان 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط وحید نوروزی
|
دوشنبه این هفته همزمان با روز تولد هشتمین امام معصوم امام رضا(َع) بهانه ای شد تا هشتمین مرکز معاینه فنی خودرو در ابتدای جاده امام رضا(ع) را افتتاح کنیم. گزارش مربوط به آن را اینجا و همینطور اینجا می توانید ببینید.این مرکز با سرمایه گذاری ۱۰۰ درصد بخش خصوصی ساخته شد و من امیدوارم مشارکت بخش خصوصی در این موضوع را به معنای واقعی بتوانیم در آینده هم ادامه دهیم.اما نکته جالب قبل از بریدن روبان افتتاحیه توسط امام جمعه خاورشهر- رییس اوقاف و امور خیریه ری-بخشدار و نماینده مردم پاکدشت در مجلس شورای اسلامی- مشاور شهردار محترم تهران و... اتفاق افتاد. سرمایه گذار بخش خصوصی قصابی را با یک چاقوی بلند و یک راس گوسفند به عنوان قربانی مقابل درب ورودی قرار داده بود و منتظر ورود مهمانان بودند تا آن را قربانی نمایند.....امام جمعه محترم خاور شهر که سید روحانی خوش سیما و بزرگواری بودند به قصاب گفتند امروز روز تولد ضامن آهو است. به احترام این روز من هزینه شما را پرداخت می کنم و ضامن این گوسفند می شوم.او را نکشید تا شاید چند روز بیشتر عمر کند...! لبخندشادی و رضایت تنها عکس العمل همه حضار پس از شنیدن این جمله بود....
+
نوشته شده در بیست و سوم آبان 1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط وحید نوروزی
|
بعد از مدتها بی خبری از وبلاگ آوای سبز ، خواندن این
خبر خالی از لطف نیست.همچنین خواندن این
مطلب و نیز
این خبر را هم پیشنهاد می کنم.
یا علی مدد
+
نوشته شده در هجدهم آبان 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط وحید نوروزی
|