از حدود ۲۰ روز قبل اطلاع رسانی مفصلی را در طول خیابان ولیعصر انجام دادیم که از ۲۳ مرداد این خیابان یکطرفه می شود. بعدش هم چند روزی به تاخیر افتاد و از دوشنبه این کار انجام شد.در سمت جدیدم به عنوان مدير كل روابط عمومي اولین کار حرفه ای و سختی بود که تحت عنوان پروژه جامع اطلاع رسانی بایستی انجام می داديم. انجام مفصل تبلیغات محیطی، چاپ و توزيع انواع بوشورهاي راهنماي مسيرهاي جايگزين ، هماهنگی و پاسخگویی دقیق و مسئولانه به رسانه های گروهی، تولید پی در پی خبرهای مرتبط و ارسال به رسانه ها،حضور میدانی در محدوده شبکه درگیر با یکرفه شدن این خیابان و به تبع آن پیدا کردن مشکلاتی که با نصب بنر های اطلاع رسانی حل می شدند و... از جمله کارهایی بود که انصافا انرژی زیادی از ما گرفت.امیدوارم این طرح که در راستای تقویت حمل و نقل عمومی و حفظ اصالت خیابان تاریخی و سبز ولیعصر انجام می شود بتواند چند روز تبعات منفی طبیعی قابل پیش بینی را پشت سر گذاشته و پس از آن سایر ایده های خوب از جمله احداث خطوط پر سرعت، ايجاد پياده راههاي مناسب و در مجموع ساختن خياباني خلوت كه شهروندان همانند بسياري از خيابانهاي مهم دنيا مثل شانزليزه در پاريس با فراغ خاطر در آن قدم بزنند و دور از آلودگي ها و ترافيك سنگين با آرامش لحظاتي را كنار هم طي كنند در اين خيابان اجرايي شود. روزي را در اين خيابان مي بينم كه كسبه و اهالي شهر در اين خيابان رونق و آرامش را كنار هم مي بينند.آن روز اصلا دور نيست.كمي فقط تحمل داشته باشيم....من از برخي دوستان محيط زيستي هم گله مندم كه به صف منتقدان اين طرح رفته اند.مگر شهر جاي جولان دادن خودروهاي رنگارنگ است؟ آيا شهر محل زندگي انسانهاست؟ آيا خودروها را براي خدمت به انسان توليد مي كنيم يا انسانها را مجبور مي كنيم كه خودروها و دهها تبعات منفي آن را بپذيرند و تحمل كنند؟ مگر چقدر بايد خيابان بسازيم كه روزي ۱۳۰۰ خودروي جديد شماره شده در تهران را در خود جاي دهد. روزانه فقط طول خودروهاي نو وارد شده به تهران حدود ۵ كيلومتر است. واقعا به كجا مي رويم؟ ما بيش از حد تنبل شده ايم و براي هر كاري انتظار داريم در خودروي شخصي بنشينيم .تا چند وقت ديگر تهران به معناي واقعي به پاركينگ بزرگ تبديل خواهد شد پس بايد سختي هاي اين قبيل كارها را تحمل كنيم و به شجاعت و شهامت كساني كه حاضر شدند خود را در اين آزمون بزرگ وارد كنند آفرين بگوييم.آنهايي كه در آستانه انتخابات و يا هر زمان ديگري كه نياز به همراهي مردم و رسانه ها دارند كارهاي سطحي و عوام فريبانه انجام مي دهند در حقيقت دوست مردم نيستند.پزشك جراحي كه به خاطر بهبود ما و جلوگيري از رشد يك غده سرطاني با تيغ جراحي بدن ما را مي شكافد و منجر به خونريزي و بيهوشي و چندين روز بيمارستان و تحمل درد و بخيه مي شود دوست ما محسوب مي شود اما پزشك بي سوادي كه مي داند بدن ما نياز به جراحي فوري دارد و اين كا را نمي كند و با مسكن و آرامبخش چند روزي به ما آرامش مقطعي مي دهد او حتما دوست ما نيست.لطفا دوستان خود را بشناسيم و كمكشان كنيم.
دیروز جمعه امتحان کارشناسی رسمی دادگستری داشتم.محل امتحان خیابان دماوند دانشگاه آزاد تهران مرکز طبقه چهارم اتاق ۴۱۴ بود.حدود ۲۰ نفر در یک کلاس بودیم.افراد حاضر در جلسه امتحان بین ۳۵ تا۵۵ سال سن داشتند.دختر خانم مراقبی هم با سن ۲۳ سال در کلاس بودند .ایشان به یکباره همانند شیر ژیان برآشفتند و تا می توانستند افراد حاضر در کلاس را مورد لطف قرار دادند.: "بس کنید....چقدر حرف می زنید....اسم خانمها بد در رفته...اینجا را با حموم زنونه اشتباه گرفتید...خجالت نمی کشید......"

آنقدر این حرفها دور از ادب بود که شاید همگی بهت زده شدیم.هنوز کسی پاسخی به وی نداده بود که پس از یکی دو دقیقه سکوت از جایش بلند شد و با غرور مجددا ادامه داد: "الحق که شما ایرانی ها همیشه باید چوب بالای سرتان باشه.......!"
قصد ندارم به بی ادبی یک خانم جوان به افرادی اشاره کنم که همگی حداقل از نظر سنی از او بزرگتر بودند بلکه می خواهم اشاره کنم جامعه به سمتی رفته که هر شخصی وقتی خود را در جایگاهی می بیند که می تواند امر و نهی کند شاید دیگر خیلی چیزها را رعایت نکند.در حقیقت اصول اخلاقی به شدت در جامعه در سطوح مختلف در حال تضعیف است.هوای نفس بد جوری در حال غلبه کردن است.آن خانم مراقب فقط یک سمبل بودند و اگر بیشتر دقت کنیم نمونه های بسیاری در سطوح مختلف می بینیم.حرمتها رعایت نمی شود.فرد به محض اینکه مختصر قدرتی پیدا می کند از آن برای له کردن دیگران استفاده می کند.انسانها کمتر با همدیگر مهربانی می کنند.روحیه ها عمدتا خشن شده است..جامعه نیاز به آرامش دارد.شادابی و مهربانی کردن با یکدیگر نباید فراموش شود......به راستی چرا با هم مهربان نیستیم؟!
بدون ربط:طنز معاینه فنی مینی بوسها را هم بخوانید......!
اول از همه اگه می خواهید خاطرات کودکی خود را مرور کنید لطفا اینجا را کلیک کنید!!!
اما بعد: امروز سالروز تولد یک پسر و پدر است و در حقیقت سالروز شروع دو زندگی است.. دو سال پیش ساعت ۹ صبح در بیمارستان لاله تهران خداوند موجودی نازنین را به این پدر و همسر مهربانش عطا کرد که اولین گریه های تولدش از بهترین موسیقی های دنیا هم برایشان موزون تر بود.پدر می گوید ۳-۲ دقیقه گریه های اولش چنان در ذهنش حک شده که تمام نت های آن را با جزئیات حفظ است.تولد در یکی از مجهزترین بیمارستانها٬ فراهم بودن تمام امکانات برای این کودک دو ساله٬ دربست در اختیار بودن پدر و مادر و دهها عضو دیگر خانواده برای رشد وی ویژگیهای زندگی شماره یک است.

حدود ۳۵ سال قبل هم در چنین روزی در روستای کلب کندی از توابع شهرستان هشترود آذربایجانشرقی در محلی که فاقد آب لوله کشی و برق و گاز و سایر امکانات رفاهی بود زندگی شماره دو آغاز شد. آن روز پسری در یک اتاق گلی با کمک چند زن روستایی دیگر که یکی از آنها را قابله می نامند به دنیا آمد.او فرزند دوم خانواده بود و آن پسر که نویسنده این وبلاگ است تا ۶ سالگی را از نعمت زندگی در دامن طبیعت بهره برد.چند سالی را تا چهارم ابتدایی در تبریز زندگی کرد و پس از آن تاکنون در تهران بوده است. از بدو ورود به تهران همواره در کنار درس کار در تولیدی پوشاک پدر جزء ثابت زندگی او تا سوم دبیرستان بود.یکسال همزمان با تحصیل چهارم دبیرستان به همراه برادر کوچکترش مشغول اداره مغازه طلافروشی پدر بود.شاید پدر خاطرش باشد که فقط یک ترم هزینه تحصیل دانشگاه او را پرداخت کرد و پس از آن تا زمان اخذ لیسانس همیشه کنار درس کار می کرد.همیشه مستقل بود و این احساس را دوست می داشت.پسرها ۶ ماه بعد از اخذ لیسانس فرصت دارند به خدمت سربازی بروند.پسر داستان ما تا ۵ ماه از آن را کار کرد و پس انداز کرد تا در دوران سربازی هم پولی برای خرج کردن داشته باشد و محتاج کسی نباشد.تبصره ۹ قانون بودجه سال ۱۳۷۷ در همان ماه آخر به کمکش آمد و او با پولهایی که در آن ۵ ماه ذخیره کرده بود سربازی اش را به اصطلاح خرید. بعد از ظهرها و روزهای تعطیل حدود یک ماه آموزش نظامی بهترین فرصت برای آماده شدن برای کنکور کارشناسی ارشد بود. در همان سال با رتبه ۶ در کنکور ارشد قبول شد و بالطبع باز هم کار کنار درس مونس و همدم او شد.تا ۱۹/۴/۷۹ هیچ اداری را تجربه نکرده بود و همواره کار آزاد با شرایط سخت انجام می دادکه یک نمونه آن تجهیز یک هتل در چابهار بود. خرید و فروش لوله پلی اتیلن٬ لوازم پزشکی٬ تجهیزات باغبانی٬ سفارش تانکرهای نفتی و... از دیگر کارهایی بود که به فراخور شرایط انجام می داد. از ۲۰ تیر ۷۹ تا ۳۱ فروردین۱۳۸۰به عنوان کارشناس درشرکت کنترل کیفیت هوا مشغول به کار شد که ایفای نقش در راه اندازی مرکز هماهنگی اطلاع رسانی آلودگی هوا(مهار) و جنجال رسانه ای اعلام آلوده بودن پیکان صفر کیلومتر از پیکان ۲۰ ساله که در حقیقت شروع پروژه حذف پیکان از چرخه صنعت بود و ماهها سوژه اصلی صنعت و محیط زیست بود از کارهای به یاد ماندنی آن دوران بود.از اول اردیبهشت سال ۸۰ به عنوان کارشناس به درخواست معاون وقت شهردار تهران به ستاد معاینه فنی خودرو آمد و پس از ۸ سال کسب تجربه به عنوان کارشناس٬ مدیر دو مرکز معاینه فنی٬ معاون مدیر عامل٬ مدیر برنامه ریزی٬ عضو هیئت مدیره در نهایت از تاریخ ۸ مرداد ۱۳۸۷ به عنوان مدیر عامل شرکت منصوب شد.شاید یکی از معدود مدیرانی باشد که از کار کارشناسی در یک شرکت شروع و پله به پله با فعالیت در تمام پستهای مدیریتی به بالاترین حد مدیریتی آنجا رسید.پسر داستان ما اسفند ۸۰ با یکی از همکلاسی های دوران لیسانس ازدواج کرد که ثمره آن هم یک فرشته کوچولو به نام باربد است.امروز پس داستان ما که تبدیل به مردی ۳۵ ساله شده است در تمام فراز و نشیب های زندگی اش به یک جمله اعتقاد دارد : الخیر فی ما وقع:خیر در آن است که اتفاق می افتد و شاید همین امر کمک می کند که سخت ترین شرایط زندگی را به عنوان حکمت و مشیت پروردگار متعال قلمداد کرده و از همان لحظات سخت هم لذت می برد.در کنار آن به این دو بیت دکتر شفیعی کدکنی که اولین با آقای یوسفی معلم ادبیات سال اول دبیرستانش به یادگاری برایش در کتاب فارسی نوشت عمیقا اعتقاد دارد:
حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کاسوده میان دشت شب خفته است
دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است
و امروز که مرد داستان ما این مطالب را می نویسد در دلش طوفانی برپاست.امید به آینده هیچگاه از او جدا نمی شود.همه چیز درست می شود.همه چیز خوب است.بدی وجود ندارد.انسانها همه خوبند.باید به همه خوبی کرد.زشتی و پلیدی دل را سیاه می کند......در یک جمله:
حال من بسیار خوب است.....!!
مطلب انتقاد فاطمه رجبی این بار به احمدینژاد را خواندم.بخشی که مربوط به انتقاد شدید به استفاده از بانوان در پستهای مدیریتی بود واقعا متعجبم ساخت.چطور می شود یک زن اینگونه مقام زن های کشورمان را مورد هجمه و انتقاد قرار می دهد؟ چگونه است که خانم رجبی به عنوان یک زن می تواند خود وارد گود سیاست شده و نظریه پردازی کند آنگاه از آقای رییس جمهور بخواهد هیچ زنی را وارد کابینه نکند؟ آیا مقام یک زن ایرانی را که الگویش یگانه بانوی عالم هستی یار و پشتیبان امیر المومنین (ع) و ام ابیها حضرت زهرا سلام ا... علیها است باید تا این حد پایین آورد.نگارنده نقدهای جدی به عملکرد بانوان کابینه در معاونت ریاست جمهوری( سازمان محیط زیست) داشته و دارم اما هیچ وقت این نقدها را با جنسیت افراد مرتبط نمی دانم که حتما کار ناشایست و اشتباهی است.به هر حال در قرن بیست و یکم نگاه برتری جنسیت٬ رنگ٬ نژاد و... نگاهی سرتاسر توهین آمیز به جامعه بشری است که هیچ عقل سلیمی آن را نمی پذیرد.اگر باور و اعتقاد داریم که برتری به کارکرد و نتیجه فعالیت افراد است نه شکل و قیافه انجام دهنده کار٬ اینگونه اظهار نظرهای عجیب و غریب جای تامل بسیار دارد......!
امروز حدود ۵ صبح از سفر کشور بلغارستان برگشتم. علیرغم خستگی پرواز نسبتا طولانی از حدود ۱۰ صبح سر کار آمدم.سفر خوبی بود که دور از هیاهو و شلوغی های کاری و گرفتاری های متعدد توانستم یک هفته کامل دربست در خدمت خانواده ام باشم.موبایل را هم خاموش کردم و اصلا هم سراغ اینترنت و اخبار و ... هم نرفتم.شاید در حد دو دقیقه با خانواده خودم و همسرم تماس داشتیم که رسیدن خود را اطلاع دهیم.لذتی که یک هفته در کنار جمع خانواده بودن به من دست داد وصف ناشدنی بود.شیطنتها و بازیگوشی های پسرم باربد برایم بسیار ارزشمند بود.به هر حال من مدیون خانواده ام هستم چرا که در طول سال از صبح زود تا پاسی از شب همه اش مشغول کار و گرفتاری هستم و از این فرصتهای محدود حتما باید بهترین استفاده را می بردم. زمانهایی پیش می آید که انسان آنقدر غرق کار می شود که خیلی چیزها از جمله خانواده اش را هم فدای کار می کند که بسیار غلط است.دوست بسیار عزیزی حدود یک ماه قبل که ملاقاتی برای خداحافظی مهاجرت ایشان به کشور سوئد بود این نکته ظریف را بسیار ماهرانه به من متذکر شد و در حقیقت مرا دگرگون کرد و آنگاه بود که فهمیدم من متاسفانه بسیار غرق کار و مسائل حاشیه ای شده و از همسرم و فرزندم فاصله گرفته ام. اعتقاد دارم بنیان خانواده با کنار هم بودن در صلح و آرامش پایدارتر می ماند و جالب است پسرم که در غذا خوردن حسابی مادرش را اذیت می کند در این سفر که هر سه با هم بودیم بسیار عالی غذا می خورد.....به امید آنکه تمام خانواده ها در تمام دنیا کنار هم با صلح و آرامش و شادابی زندگی کنند....راستی با تمام این حرفها هر وقت سفر خارجی به هر نقطه از دنیا که می روم و بر می گردم حتما با خودم می گویم زنده باد وطنم ایران!
بی ارتباط: مصاحبه خوب محمد درویش را اینجا ببینید
راستی حتما توصیه می کنم این مصاحبه را از دست ندهید!!
یا حق
اولین روز از ماه مرداد روزی است که وبلاگ آوای سبز وارد سومین سال حیات خودش می شود..متاسفانه فراموش کرده بودم.......تولد آوای سبز مبارک باشه!

موضوع معاینه فنی خودرو و موجهای کوتاه و بلند آن هم سوژه ای برای خود شده است.متاسفانه هم مالکین خودروها و هم مسئولین در بحث کنترل ایمنی و آلودگی خودروهای در حال تردد بسیار ساده می نگرند.کلا بسیاری از ما حتی با شخصیت ترین هایمان خیلی به وضع خودرویی که از آن سواری می کشیم توجه نداریم.خسارتی که این موضوع به اقتصاد و ایمنی خانواده وارد می شود یک بحث است و اجحافی که در حق سایر شهروندان می شود بحث دیگری است.از امروز مجددا مراکز معاینه فنی رونق گرفته اند....(مصاحبه امروزم را ببینید) البته شیطنت دوستان تابناک را هم اینجا ببینید و عکس العمل عجیب خبرگزاری ایرنا را هم اینجا ببینید!
این وضعیت تا کی ادامه پیدا می کند برای من هم غیر قابل پیش بینی است ولی آنچه که مسلم است از همکاران من گرفته تا تمام شهر و شهروندان از رونق گرفتن موضوع معاینه فنی خودروها منتفع می شوند...شاید بسیار عجیب باشد بگویم در این مقطع زمان تنها کسی که از شلوغی مجدد معاینه فنی متضرر می شود خود بنده هستم و لاغیر....! شاید روزی در آینده در همین وبلاگ بنویسم که چرا این موضوع به زیان من شد ولی خداوند را شاهد می گیرم به خاطر بسیاری از مسائل و مواردی که از آن خبر دارم صمیمانه از این رونق استقبال می کنم و می گویم: خیر در آن است که خدا خواهد.... حتما برای من هم خیری بوده است...
از همکاران خوبم هم که به خاطر افزایش مراجعات مجبور شدیم جشن اعیاد شعبانیه امروز را لغو کنیم عذرخواهی می کنم.حتما در ۲-۱ هفته آینده جشن مفصلی برپا خواهیم کرد که حداقل یک ساعت آن به خود همکاران اختصاص خواهد یافت تا هر چه دل تنگشان خواست بگویند و من هم سعی خواهم نمود شنونده خوبی باشم....
در این دو ماه پیگیریهای زیادی برای رونق مجدد بحث معاینه فنی خودروها که هم با ایمنی شهر و هم آلودگی هوای آن ارتباط مستقیم دارد انجام شده است.برخی رسانه ها از جمله واحد مرکزی خبر٬ گروه خبر رادیو ٬ باشگاه خبرنگاران جوان و شبکه اول سیما هم حسابی کمک کرده اند. به نظرم می رسد نامه های ارسال گزارش به مقامات و باز خورد این نامه ها از سوی استانداری و رییس شورای شهر هم بسیار موثر بوده باشد.جالب است که محیط زیست بحران زده هیچ زحمتی به خودش نداده است و ناظری بیش نیست...این بار سرهنگ هاشمی رییس زحمتکش و علاقمند پلیس راهنمایی رانندگی شروع کننده جریان بودند که امیدوارم تا پایان سال بتوانیم ادامه دهیم.چند لینک خبر ایشان را ببینید:
خبرگزاری جمهوری اسلامی(ایرنا):رييس راهور تهران:تردد خودروهاي فاقد معاينه فني از شنبه آينده درپايتخت ممنوع است.
خبرگزاری فارس:خودروهاي فاقد معاينه فني از 10 مرداد به پاركينگ منتقل ميشوند.
خبرگزاری فارس:5/1 ميليون خودروي فرسوده تهران به اندازه 47ميليون خودرو آلودگي توليد ميكنند
خبرگزاری ایسنا:توقيف تمامي خودروهاي فاقد معاينه فني از شنبه آينده
خبرگزاری مهر: خودروهای فاقد برچسب معاینه فنی توقیف می شوند.
واحد مرکزی خبر:خودروهای بدون معاینه فنی توقیف می شود.
نکته: هنوز هم که هنوز است اصرار دارم بگویم تا امروز حدود ۸۵ درصد ظرفیت مراکز معاینه فنی خودروی تهران خالی است.متاسفانه قانون مصوب مجلس در مورد خودروهای فاقد معاینه فنی سلیقه ای و مقطعی اجرا می شود هر چند سردار رویانیان می گوید:شهرداري درمورد خالي بودن ظرفيت مراکز معاينه فني خودرو دروغ می گوید. البته ناگفته نماند همان موقع جواب ایشان را دادم:سردار برای همیاران نوجوان پلیس در راستگویی الگو باشید لطفا"
امیدوار هستم این اتفاقات منجر به رونق مجدد معاینه فنی خودرو شود تا هم اتفاق مثبتی در شهر بیفتد و هم همکاران خوبم در ستاد معاینه فنی احساس آرامش بیشتری بکنند!
بعضی ها برای به دست آوردن میز و صندلی بهتر و یا حفظ آن چه کارهایی که نمی کنند....! متاسفم برای بعضی از به ظاهر دوستان.........