چند روز قبل از طریق دوستانم متوجه شدم جناب صدوق مدیر کل قبلی محیط زیست استان تهران به عنوان معاون محیط زیست طبیعی جناب محمدی زاده رییس جدید سازمان محیط زیست که از قضا از همکاران قبلی و خوب ما در شهرداری تهران هم محسوب می شدند انتخاب شده اند.خبر خوبی است.قبلا در مورد شایعه انتخاب ایشان به عنوان رییس سازمان محیط زیست در جایی نوشته بودم:
"همین حد بگویم اگر معجزه صدوق اتفاق بیفتد در کار کردن ایشان با آقای ریس جمهور، سه ماه اول ریاستش یا وی از دست رییس جمهوری سکته می کنند یا آقای رییس جمهور از دست ایشان!
"
الان هم که ایشان معاون معاون رییس جمهوری در محیط زیست طبیعی شده اند امیدوارم آن میزان سختی که به عنوان نفر اول برایشان پیش بینی کرده بودم حالا به عنوان نفر دوم برایشان آنقدر سخت نباشد. از جناب محمدی زاده هم می خواهم کمتر دوست عزیز ما را با استرس و فشار مواجه کنند.کمتر در هیئت دولت و لابی های پس از جلسات با وزراء محترم قول زمین در مناطق حفاظت شده و یا موافقت با ایجاد پالایشگاه و پتروشیمی و دهها صنعت مخرب بدون مطالعه را بدهند....! اگر هم این قولها را خدای نکرده دادند از الان بگویم روی همکاری جناب دکتر صدوق حساب نکنند....! از ما گفتن بود، خود دانید....!
در وبلاگ گوزن زرد نویسنده اقدام بامزه ای کرده و در آخرین مطلب خویش سایت babyanimalz را معرفی کرده اند که دیدنش را حتما توصیه می کنم.وقتی تصاویر این سایت را می دیدم با خودم فکر می کردم چرا بعضی از انسانها آنقدر مغرور و خودخواه هستند که برای آن دسته از موجوداتی که به قول خانم واعظ جوادی آملی رییس سابق سازمان محیط زیست خداوند از برهان لطف خویش به آنها حیات بخشیده هیچ ارزشی قائل نیستند و آنها را به خاک و خون می کشند.این موجودات می توانند انسانهای بیگناهی باشند که با دکترین کنترل انرژی در جهان به خاک و خون کشیده می شوند، می توانند درختهای منطقه حفاظت شده دنا و هزاران نقطه دیگر باشند و می توانند حیات وحش غنی و مهربان کشورمان باشند و یا می توانند حیواناتی باشند که می خواهیم از پوست آنها برای خود مایه مباهات بسازیم .هر چه هست جانی است که ستانده می شود.یک پای ماجرا انسانهایی آزمند و به قول جناب درویش انسانهای زیان کار هستند و یک پای دیگر پروردگاری بخشنده و صبور است. به نظر شما این معادله نا برابر تا کی ادامه می یابد؟ چگونه می شود که برخی مواقع انسان از اشرف مخلوقات بودن به این درجه از تنزل سوق پیدا می کند و در درون خویش البته به آن فخر هم می ورزد؟
لطفا به این چند تصویر نگاه کنید.آیا جنگ و نابودی و تخریب زمین را می پسندیم یا دلنوازی یک نگاه به یک شاهکار خلقت و شادی و آرامش کودکان کره خاکی را؟!
همیشه نیمه دوم سال که می رسد بحث افزایش آلودگی هوا هم تقریبا به اصطلاح روی بورس می افتد و با آمدن بهار دوباره از بورس خارج می شود تا نیمه دوم سال بعد....! حداقل از سال ۷۹ که به طور کامل در زمینه آلودگی هوای تهران و اقدامات و برنامه های مقابله با آن هستم شخصا این اتفاق را ملاحظه نموده ام.متاسفانه دیگر آلودگی هوا تبدیل به سوژه عادی و ابتدایی شده که افکار عمومی و مسئولین تصمیم گیر هم به نوعی در برابر آن واکسینه شده اند و آنقدر به موضوع پیش پا افتاده تبدیل شده که حتی ایجاد حساسیت هم دردی را چاره نمی کند.شخصا اعتقاد دارم ۹۰٪چاره کاهش آلودگی هوا در اختیار مسئولین و تصمیم گیرندگان ارشد دولتی است و فقط ۱۰٪ آن به مردم بر می گردد.با حرف و شعار و اقدامات سمبلیک نمی توان کیفیت هوای پایتخت را بهبود داد.همه می دانیم بیش از ۸۰ ٪ آلودگی هوای موجود تهران به منابع متحرک و دو واژه تکراری و کسل کننده خودرو و سوخت بر می گردد.شهروندان تا چه میزانی در تولید سوخت و خودرو نقش دارند؟ آیا نقش ایشان فقط شعار مصرف کمتر است؟! یا شاید هم عدم استفاده از وسیله نقلیه شخصی است؟! شاید هم انتظار داریم به جای خودروی شخصی و مصرف سوخت و به تبع آن ایجاد آلودگی هوا از حمل و نقل عمومی استفاده کنند؟! آیا نقش شهروندان در همین حد است؟! پس ما شهروندان چکار باید بکنیم تا هوای سالم برای تنفس برای خود و فرزندانمان داشته باشیم؟ اصلا بیایید محورهای مهم کاهش آلودگی هوای پایتخت را با هم مرور کنیم ببینیم نقش ما شهروندان در آن چقدر است:
۱-تولید خودروهای نو و استاندارد
نقش شهروندان: همین حد نقش داریم که در حد توان مالی خودمان فقط چند خودروی مشخص را می توانیم از چندین ماه قبل پیش خرید کنیم و هنگام تحویل ۴۸ ساعت دوندگی کنیم تا به ما خودروی با استاندارد آلایندگی یورو۲ تحویل دهند که از رادیو تلویزیون شنیده ایم این استاندارد را هم شرکتی به نام بازرسی کیفیت استاندارد خودرو که ۱۰۰٪ سهام آن مربوط به خانواده خودروسازان است به نیابت از سازمان فخیمه محیط زیست تایید می کند. از چیزهایی مثل کنیستر و کیفیت باک بنزین و...که همگی تاثیر مستقیم در ایجاد آلودگی هوا دارند و بعضی از شرکتها به دلخواه خودشان سالیان سال است بی خیال آن شده اند هم یه چیزهایی شنیده ایم!!!! حالا بحث گارانتی و خدمات پس از فروش و ... را بگذریم نقش مبدلهای کاتالیستی که بعد از ۳ سال تخریب می شوند و باعث می شوند یک خودروی ۳ ساله استاندارد قبلی تا ۱۰ برابر آلودگی بیشتری تولید کنند هم بماند که حتی یک تعمیرگاه خدمات پس از فروش از این قطعه به عنوان لوازم یدکی ندارد.پس نقش ما شهروندان در این محور در حد صفر است!
۲- از رده خارج کردن خودرهای فرسوده
نقش شهروندان: ثبت نام در سایت خودروهای فرسوده و ماهها انتظار تا اینکه خودروی ۳۰ سال به بالا را از رده خارج کنند و بعد به جای آن خودتان می دانید چه خودرویی با چه میزان مصرف سوخت می دهند.تازه اگر مثل حدود۱۰۰۰ نفر راننده نگون بخت تاکسی نباشیم که خودروشان را هم اسقاط کرده اند و لی به دلیل لجبازی بعضی ها ماههاست که بدون خودرو در خیابانها قدم می زنند و استراحت می کنند.وقتی ما شهروندان با ماشینهای ۳۰-۲۰ ساله به راحتی همه جا می رویم. حق بیمه کمتری هم می پردازیم، سهمیه سوخت مان هم مشکلی ندارد و بدون ترس از تصادف و خسارت در شهر بزرگ تهران رانندگی می کنیم چرا باید نگران سوار شدن خودروی فرسوده باشیم.حتما برای ما صرفه اقتصادی دارد که حاضر نیستیم از آن دل بکنیم.هر وقت نگهداشتن یه ماشین سن بالا که مصرف سوخت ارزان بالا و آلودگی بیشتر هوا را هم به ارمغان می آورد با تصویب قوانین محکم،سخت گیرانه و دارای قابلیت اجرا به صرفه نبود حتما یه فکری برای خودمان می کنیم. راستی اینقدر سنگ ما را به سینه نزنید و هی نگویید که خودروهای سن بالا متعلق به قشر ضعیف جامعه است.شما مسئولین نگران خودتان باشید ما خودمان می دانیم چو فردا شود فکر فردا کنیم.عدم توانمندی خودتان را به گردن ما نیندازید.فقط با این شرط که ما را مجبور نکنید همین چند خودرویی را که سالهاست دو کارخانه قدیمی تولید می کنند بخریم.واردات خودرو را آزاد کنید آن وقت می بینید همین قشر مستضعف چه ماشینهایی با چه میزان آلایندگی و مصرف سوخت را می توانند سوار شوند...خب حالا به نظر شما نقش ما چقدر است؟!
۳- مدیریت ترافیک
نقش شهروندان: وقتی حدود ۱۸-۱۷ سازمان و ارگان می خواهید ترافیک شهر را مدیریت کنید خدا وکیلی چه انتظاری از ما شهروندان دارید؟ یکی چراغ هوشمند راه می اندازه اون یکی به خاطر رد شدن خودروی اسکورت دبیر سوم سفارت ونزوئلا تمام چراغهای مسیرش را با دست سبز می کند..یکی امروز اسفالت می کنه اون یکی فردا برای لوله کشی برق حفاری می کنه ۲ هفته دیگه که دوباره اسفالت می شه برای حفاری گاز مجددا حفاری می کنید...باز هم بگم......؟ بگم.....؟ آیا در این بخش هم نقشی برای ما شهروندان قائل هستید....؟
۴-حمل و نقل عمومی:
نقش شهروندان: خدا وکیلی شما هر وقت مترو راه انداختید، خط اتوبوس تند رو راه انداختید ، اتوبوس با کلاس و شیک آوردید ما استقبال نکردیم؟ اینجا دیگه نقش شما دولتی ها بالای ۱۰۰٪ است ! هر چند که ما فقط توی روزنامه می بینیم و می خوانیم که تا می توانید عمدا یا سهوا نمی گذارید همین چها تا قطار مترو و اتوبوس را هم بیاورند.هر چی که من شهروند فکر می کنم دلیلش را بفهمم خداوکیلی از دایره درک من خارج است.مگر می شود جلوی گسترش حمل و نقل عمومی را گرفت؟ جل الخالق.....! همه دنیا می دانند که کاهش آلودگی هوا فقط و فقط با زیاد شدن حمل و نقل عمومی با کیفیت و خوب امکان پذیر است پس چرا باید چوب لای چرخ آن بگذارند؟! ما که نفهمیدیم.....فقط صبح ها کا در قطار مترو مجبور می شوم به خاط ازدحام شدید، گرمای نفس همشهریان خودم را بر روی صورتم احساس کنم اصلا حس خوبی بهم دست نمی دهد و از هر چی شعار حمل و نقل عمومی و کاهش آلودگی هوا که می شنوم یه حالتی بهم دست می دهد....! خب تا اینجا نقش ما چقدر شد؟
۵- بهبود کیفیت سوخت
نقش شهروندان: این هم مثل بالایی ۱۰۰٪ به عهده دولتی ها است.مگه ما شهروندان بنزین های عجیب و غریب وارد می کنیم؟ مگر ما شهروندان گازوییل با ۸۰۰۰ قسمت در میلیون گوگرد به خورد مینی بوسها و اتوبوسها می دهیم که در دنیا این عدد فقط ۵۰ قسمت در میلیون است؟ مگر ما شهروندان به جای افزودن تترا اتیل سرب برای خوش سوزی بنزین به آن MTBE مي زنيم كه همه جاي دنیا داره از بنزين حذف مي شه چون مشكوك به سرطانزايي است؟ باز هم بگم.....؟ بگم....؟ تا اینجای کار نقش ما هنوز تک رقمی است درسته؟
۶-معاينه فني خودرو
نقش شهروندان: خب حتما انتظار داريد در اين محور ما شهروندان خودمان را ۱۰۰٪ مقصر اعلام كنيم اما اشتباه فرموديد.باز هم شما مقصريد و نقش ما شهروندان حداكثر ۱۰٪ است.. ما دلمان نمي خواهد براي خودمان درد سر درست كنيم و با رفتن به معاينه فني با اين ماشينها و اين بنزين هزار تا عيب ماشينمان را در بياورند و كلي ما را به خرج بيندازند.اصلا وقتي كسي به ما نمي گه بالاي چشمتان ابروست چرا بايد خودمان را به زحمت بيندازيم...سالي يكي دو بار آنهم در مواقع افزايش شديد آلودگي هوا ، شوي راديو تلويزيوني مي گذاريد و ضرب الاجل تعیين مي كنيد تا فلان تاريخ اگه معاينه نگيريد فلان و بهمان مي كنيد.ما هم نمي گيريم و هيچ اتفاقي هم نمي افتد...وقتي ما اينقدر راحت مي توانيم قانون مصوب مجلس را انجام ندهيم و كسي چيزي به ما نگويد خدايي حتي شهروندان ممالك مترقي هم جاي ما بودند اين كارها را انجام مي دادند؟ تازه شايد هم خواستيد قانون را اجرا كنيد با يك برگ جريمه كه ۷ چوب بيشتر خرج نداره و ما به قول رييس پليس راهنمايي تهران آن را دور سر خود و خانواده براي رفع بلا مي چرخانيم و تازه پرداخت هم نمي كنيم مشكل رفع مي شود.هر وقت هم مي خواهيم ماشينمان را بفروشيم كه شما زرنگي كرده ايد و آنجا يقه ما را مي گيريد آدمهاي محترمي به نام حل اختلاف وجود دارند كه جريمه ۲ ميليوني را به ۲۰۰ هزار تومان كاهش مي دهند و بحث دماغ سوخته و... را هم كه بگذريم.باز هم ما مقصريم؟ باز هم از ما شهروندان شریف تهرانی مایه می گذارید...؟!
۷-آموزش
نقش شهروندان: اين كه ديگه خدايي خنده دار است! برويد تحقيق كنيد كشورهاي پيشرفته كه شايد عمر باكلاسي و فرهنگ در بعضي از آنها به ۱۰۰ سال هم نمي رسد آيا اول آموزش ديده اند و بعد با فرهنگ شده اند ؟ من فكر مي كنم اول مشكلات را شناسايي كرده اند، قوانين وضع كرده اند و بعدش آنها را به بهترين نحو اجرا كرده اند.آن وقت شهروندان به دو دسته تقسيم شدند.يا قوانين و مقررات زندگي در آن كشورها را بلافاصله پذيرفتند و به مرور در ذهن خود و نسلهاي بعدي نهادينه كردند كه مشكلي با اين گروه نبود.گروه بعدي كساني بودند كه اجراي اين قوانين برايشان سخت بود.اين گروه چند بار چنان نقره داغ شدند كه حتي خواب بي قانوني را هم جرئت نداشتند ببينند.مثلا آنها پذيرفتند كه اگر بخواهند يك خودرو را با عمر بيشتر از ۵ سال نگهداري كنند بايستي هزينه نگهداري آن را ( اعم از بيمه، عوارض و...) كه بسيار بيشتر از يك خودروي نو باكيفيت است بپردازند.عقل سليم هم حكم مي كند اين كار را نكنند.در نتيجه اين شهروندان بلافاصله خودروي خود را اسقاط مي كنند و مي شوند شهروند با شخصيتي كه با خودروي فرسوده تردد نمي كنند.به همين راحتي....يا مثلا با همان خودروي نو وقتي مي بينند اگر بخواهند وارد محدوده مركزي شهر شوند بايستي نصف حقوق يك ماه خود را بپردازند چنان با شخصيت مي شوند و با اتوبوس و مترو تردد مي كنند كه نگو و نپرس....يا همان شهروند با كلاس اروپايي اگر در بزرگراه ويراژ داد و منجر به تصادف شد وقتي ۶ ماه اجازه رانندگي نداشت و حقوق ۳ ماه خود را جريمه پرداخت نمود آنقدر مودب مي شود كه ۱۰۰ نسل بعدي اش هم جرئت نمي كند به حقوق ساير شهروندان تعدي كند. در نهايت اينگونه شهروندان براي ما شهروندان تهراني الگو مي شوند!!!! پس این وسط نقش ما در این محور چند هزارم درصد می شود؟!
۸-پايش مستمر آلودگي هوا
نقش شهروندان: در پايتخت ما يك شركت كوچك ۴۰ نفري به نام شركت كنترل كيفيت هوا وجود دارد كه آبروي شهر ما محسوب ميشود. با ۱۲-۱۰ ايستگاه خودش و ۶-۵ ايستگاه محيط زيست هر روز آلودگي هوا را اندازه مي گيرند و يه اخباري هم به شهروندان مي دهند.حالا اين ايستگاهها تعدادشان كافيه يا نه جاي بحث زيادي وجود داره اما وقتي با همين شرايط محدود شرايط هشدار و اضطرار اعلام مي كنند واقعا تشكيل كميته هماهنگي مواقع اضطراري آلودگي هوا در استانداري و واكنش مقامات بهداشتي و... خودش مثنوي هفتاد من مي شود كه از حوصله اين نوشتار خارج است.ما شهروندان نقشمان همين است كه وقتي شرايط هشدار يا اضطرار اعلام شد يا بايد ماسك بزنيم يا بمانيم در منزل كه شايد نسيمي و بادي ما را نجات دهد!! کار دیگه ای که در این شرایط از ما انتظار ندارید...؟!
۹-كاهش آلودگي صنايع
نقش شهروندان:ما چه نقشي در توليد هزاران تن آلودگي از دود كش كارخانه هاي سيمان، پالايشگاهها و نيروگاههاي فرسوده اطراف تهران داريم؟ صدها هزار واحد صنعتي كه با زيركي وزارت صنايع، نقش آنها در ايجاد آلودگي هوا فراموش شده و خودروها را سيبل كرده اند چه ربطي به ما دارند؟ تازه در همان شرايط اضطراري هم كه دستور مي دهيد كارخانجات را تعطيل كنند بزرگترين شركت خودروسازي به حرفتان گوش نمي دهد و هزاران كارخانه ديگر هم همينطور...آن وقت نقش ما شهروندان محترم تهراني چيست؟!!
اما حرف آخر:
هوای آلوده ، پیر و جوان، وکیل و وزیر، دکتر و مهندس، فقیر و غنی نمی شناسد.با توپ زمین دیگران انداختن مشکل رفع نمی شود.نیاز به عزم ملی و همگانی به معنای واقعی داریم.همه باید دست به دست هم دهند.از مجلس تا دولت و شهرداری تا پلیس راهنمایی و رانندگی و شهروندان همه با هم در قالب یک برنامه مشخص مدت دار تصویب شده ای که محل تامین بودجه آنهم تعیین شده است می توانیم هوای تنفسی شهرمان را بهبود بخشیم.پس چرا نمی خواهیم؟ چرا نمی توانیم؟
دیدن این تصویر بعد از چندین سال حس بسیار زیبایی بهم داد.درس مربوط به این تصویر و همینطور خود عکس را عاشقانه دوست داشتم.می توانم بگویم آن سالها کل این داستان زیبا را حفظ بودم.از خانم هلیا رهبری به خاط فرستادن رایانامه محتوی عکسهای خاطرات دوران مدرسه و از جمله این عکس تشکر می کنم.
