هوای آغشته به مه
انار آغشته به هفته و ماه را
برای تو به خانه میآورم
کدام را ترجیح داری و کدام را دوست داری
چه باک اگر به تو بگویم:
من مردهام
به دستانت نگاه کن
هنوز لکهای جوهر بر انگشتان داری
که طی همهی این سالها پاک نشده است
همهی زخمهای من که از سالیان جراحت یافتهاند
کنار فنجان گرم چای تو التیام میپذیرند
دیگر صفت صبوری را دوست ندارم
میخواهم به دریا بریزم
دریا دور و من ناتوان از رسیدن به دریا
کوچهات آرام و رنگ پریده بود
تو به من گیلاسی کال تعارف کردی
هنگامی که گیلاس رسیده شد
من دیگر پیر بودم
نمیخواستم پیری را باور کنم
چون تو هنوز
در انتهای کوچهی آرام و رنگ پریده
این بار گیلاس رسیده را به من هدیه کن.

پی نوشت: حتما عجیب است که به جای مسائل زیست محیطی و اجتماعی فقط شعر گذاشته ام...امروز دلم می خواهد خودم باشم...!!!فقط خودم!!! من !!! من!!!
ضمنا این شعر از مجموعه شعرهای احمدرضا احمدی است (اینجا)