این روزها بسیار سخت می گذرد.حجم کارهایم که به شدت افزایش پیدا کرده برایم اهمیتی ندارد آنچه که مهم است تلاش برای تصمیم سازی عادلانه و منصفانه در مورد همکارانم است.گذشت زمان اثبات خواهد کرد آیا من به وظایفم خوب عمل کردم یا در حق همکارانم ظلم کردم.تلاش می کنم خاطره خوبی از خود به جا بگذارم که هم رضای خالق باشد و هم رضای مخلوق! امیدوارم...امیدوارم...
اما چند بیت شعر بی ارتباط با موضوع این پست:
گرگها خوب بدانند در این ایل غریب
گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست، نترسید که در قافلهمان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
+
نوشته شده در هشتم تیر 1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط وحید نوروزی
|