مرتبا برایم پیام کوتاه می آید، پيام الكترونيكي زده می شود و یا حتی تلفن زده می شود که در گردهمایی مقابل سازمان محیط زیست برای اعتراض به برکناری و شاید استعفای استاد گرانقدر و ارزشمند حیات وحش هوشنگ ضیایی از مدیریت پروژه یوز آسیایی شرکت کنم. من حتما در این تجمع شرکت نخواهم کرد چون موجودیت ریاست سازمانی که قرار است مقابل آن تجمع صورت پذیرد را به رسمیت نمی شناسم.من از صمیم قلب برای محیط زیست و حیات وحش این مملکت متاسفم و بسیار هم نگرانم اما متاسفانه در رده عالیرتبه ها شیر مرد و شیرزنی را نمی بینم که به نام خدا و به نام وطن ادای وظیفه نمایند.آنجا ویرانه ای است که بوی مرگ از کیلومترها دور تر به مشام می رسد.آنجا شهر اموات است.بسیاری از دوستان من و شما در آن سازمان کار می کنند که علیرغم میل باطنی فقط روزگار سپری می کنند چون واقعا دستشان بسته است.آنجا خلاقیت مرده است.آنجا حرکت رو به جلو معنی ندارد.آنجا انرژی منفی خفته است.برای دلسوختگان و عاشقان واقعی محیط زیست ایران زمین که همانند مرغ پرکنده در آنجا فقط به خاطر غم نان روزگار سپری می کنند نگرانم و دوستشان دارم. من کاری از دستم بر نمی آید. حتی دشمنان سرسخت هوشنگ ضیایی به دانش و شور و شعور او در مورد حیات وحش و مخصوصا یوزپلنگ آسیایی اعتراف می کنند و ایشان دیگر نیازی به تعریف و تمجید ندارند.چه بگوییم؟ از چه کسی بپرسیم چرا هوشنگ ضیایی را برکنار کرده اند؟ مگر در جایی که روابط فامیلی و میزان تمجید و تعظیم حرف اول ر ا میزند از سواد و فن و هنر میتوان حرف زد؟ هوشنگ ضيايي عوض شد چون خوب كار مي كرد و به عاليرتبه هاي بي سواد اجازه دخالت در كارش را نمي داد.او بركنار شد تا ثابت شود آنجا جايي است كه از كور عصا مي دزدند. خلاصه آنکه....
شهر خالی است زعشاق بود که از طرفی مردی از خویش برون آید و کاری بکند
باور کنید هر وقت اینگونه غمگین می شوم یاد تعریف استادانه مرحوم پروفسور حسابی از کشورهای جهان سوم می افتم که قلب مرا به درد می آورد و محزون می شوم:
جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند خانه اش ویران می شود و هر کس بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.


